باز محرم آمد،
با همه ی درد هایش، با همه ی رنج هایش..و البته با تمام زیبایی هایش.
محرم آمد تا تجلی عشق را ببینیم و بفهمیم عشق به معبود یعنی فدا کردن کودک شش ماهه..
و محرم آمد تا مردانگی در مقابل علی اکبر به زانو درآید..
و برادری با عباس معنا بگیرد...
و صبر در مقابل زینب سر تعظیم فرود آورد..
کربلا یعنی زینب..
زینبی که وقتی وارد مجلس یزید شد بوی ذوالفقار علی(س) آمد..
و صدای زهرا به گوش رسید و قتی که می خواست قوم را نفرین کند..
خیلی فکر کردم که چرا زینب(س) در مجلس یزید گفت: ما رایت الا جمیلا.. تا حالا فکر کردین چرا زینب کربلایی رو که فقط بلا بود جز زیبایی ندید.
یه استادی می گفت: چون عشق در کربلا معنا پیدا کرد عشق حسین(ع)به معبودش که باعث شد حتی طفل شیرخوارشم بده.. تا دیگه چیز با ارزشی در این دنیا نداشته باشه که تقدیم معشوقش نکرده باشه و زینب این عشق رو می دید نه جنگ و خونریزی رو و با برادر همراه شد تا شاید سهمی در این عشق داشته باشه و خدا بزرگترین سهم یعنی احیای کربلا رو بهش داد.. در حقیقت زینب(س) خانومی بودن که در بدترین شرایط ممکن اون قدر تاثیزگذار بودن که بعد از سخنرانی در مجلس یزید،شام یکپارچه عزا می شه و البته نقش امام زین العابدین رو هم نبایدفراموش کنیم.
همیشه توی تمام مجالس تا اونجایی می گن که امام حسین شهید شدن،اما عاشورا تازه بعد از شهادت آخرین مرد شروع می شه.. عاشورایی که زینب درست می کنه و اونقدر مدیریت بحران این خانوم فوق العادس که با همه ی درد های درون قلبش اجازه نمی ده کسی بهشون بی احترامی بکنه.نه به خودشون و نه به زنان کاروان، اما هیچ وقت حرفی در این مورد زده نمی شه..
بیاین ما هم یکمی فکر کنیم، در مورد عاشورا، کربلا و زیبایی هایی که داشت..

و من الله توفیق...
.................................................................................
پ.ن1: پیشنهاد می کنم کتاب پدر عشق پسر ( سید مهدی شجاعی) رو بخونین چون کمی از زیبایی های کربلا رو به تصویر کشیده، ضرر نمی کنید...
پ.ن2: یادمون نره: اللهم عجل لولیک الفرج...