<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یک جرعه عطش</title>
<link>http://skykey.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 06 May 2009 19:30:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چه كنيم....</title>
<link>http://skykey.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>باز فاطميه آمد و داغ در و ديوار تازه شد&lt;BR&gt;و باز بايد به سراغ ماه برويم تا راز تنهايي و شب و چاه و سكوت و اشك را بگويد..&lt;BR&gt;و از در و ديوار بپرسيم چه شد كه محسن پرواز كرد قبل از به دنيا آمدن&lt;BR&gt;اين روزها آيه ي تطهير و سوره ي كوثر را آتش مي زنند&lt;BR&gt;دست های قرآن را بستند و گل ياس عالم را پرپر مي كنند&lt;BR&gt;اين روزا همه جا صحبت از ايام فاطميه است و همه از پهلوی شكسته و دست بسته حرف مي زنن&lt;BR&gt;كه البته خيليم خوبه&lt;BR&gt;اما كمتر كسي درمورد شخصيت خانم حرف مي زنه&lt;BR&gt;ما كه مسلما نمي تونيم بي بي رو بشناسيم چون فرمودند: كسي جز علي(ع) و پيامبر كسي نمي تونه بشناسدشون&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 229px; HEIGHT: 191px&quot; height=195 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;https://www.sharemation.com/b612/1.jpeg&quot; width=273 align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;اما بياين امسال با شناخت گريه كنيم&lt;BR&gt;فاطمه(س) چه شخصيتي داشت كه اگر نبود دنيا به وجود نمي اومد&lt;BR&gt;چي كار كرد كه شد ناموس خداوند و ناراحتيش ناراحتي و خشم خدا شد...&lt;BR&gt;هرجا مطلبي در مورد خانم خوندم ديدم فقط راضي بودن به رضاي خدا&lt;BR&gt;ايكاش فقط يه ذره مي تونستيم راضي باشيم..همين كافيه يعني اگه بتونيم فقط همينيه كارو انجام بديم بايد كلاهمون رو بندازيم بالا.&lt;BR&gt;داشتم كتاب خدا كند كه بيايي سيد مدي شجاعي رو مي خوندم  كه رسيدم به قسمت فاطمه&lt;BR&gt;راز آفرينش زن اون قدر خانم رو قشنگ معرفي كرده كه حيفم اومد چيزي ننويسم&lt;BR&gt;يه قسمتاييش رو مي نويسم اما توصيه مي كنم كسايي كه نخوندن حتما بخونن&lt;BR&gt;اين طور نوشته:&lt;BR&gt;فاطمه كسي است كه با نه سال زيستن همگام با علي، در گام گام علي و لحظه لحظه&lt;BR&gt;علي و تنفس علي و سرنوشت علي تاثيري جاودانه و ملموس  مي كند.&lt;BR&gt;فاطمه عصاره ي مظلوميت علي است...&lt;BR&gt;فاطمه حضور خدا در كربلا است و در كربلا فاطمه است كه نوه ها را داماد مي كند.&lt;BR&gt;و فاطمه حسي محض است و حسين فاطمه ي محض است و حسين بي فاطمه...&lt;BR&gt;به تحقيق مي توان گفت كه يكي از زيباترين، ملكوتي ترين، مقدس ترين، و در عين حال دست نيافتني ترين رابطه ها رابطه ي ميان فاطمه با خداست..&lt;BR&gt;اي كاش مي تونستيم يه ذره از اون رابطه رو درك كنيم.. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 May 2009 19:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=skykey&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>esra2001</dc:creator>
<guid>http://skykey.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کجایید ای مردان بی ادعا</title>
<link>http://skykey.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;درست در همين روزها بود كه خبر شهادت همسرش را شنيد، نمي دانم آن لحظه به چه چيز فكر ميكرد خودش كه مي گفت هيچ، اما در ميان فريادهايش، مي شد صداي ابراهيم ابراهيم گفتنش را شنيد.&lt;BR&gt;ابراهيمي كه در آخرين ملاقات مثل هميشه با بچه ها بازي نمي كرد و نگاه زيبايش را از همسر مي پوشاند تا مبادا دلش بلرزد و وقتي مهدي بابا بابا كنان به سمتش مي آمد رويش را برميگرداند و در خلوت اشك فراغ مي ريخت و همسر مي دانست كه ابراهيم غرق در خدا شده و رفتني است اما نمي توانست تصور كند كه بدون او چگونه اين دنيا را تاب بياورد.&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 236px; HEIGHT: 246px&quot; height=317 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.basijnews.net/Uf/users/public/yadvare/shodaha/shohada/tashiie.jpg&quot; width=248 align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;مي گفت: ابراهيم من هيچ وقت بند پوتين هايش را در خانه نمي بست اما اين بار با آرامشي نگران كننده بند پوتين هايش را بست، و وقتي گفت: خوشحالم كه چند ساعت بيشتر در كنارت بودم فهميدم او را ديگر نخواهم ديد و با اشك چشمانم بدرقه اش كردم.&lt;BR&gt;و..&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;...لشگريان محمد رسول الله با كارنامه ي درخشان از عمليات خيبر به دوكوهه بازگشتند اما با پلاكاردهاي سياهي روبه رو شدند كه بر دروديوار دوكوهه آويخته شده بود. لبخند پيروزي عمليات روي لبهاي رزمندگان خشكيد و در گوشه ي چشم ها قطرات اشك منتظر بهانه بود.آري فرمانده ي محبوب لشگر 27 و سردار خيبر ديگر در بين آنها نبود.&lt;BR&gt;نمي دونم چند نفر كه اين مطلبو مي خونن سه شنبه هفته ي پيش يادواره ي ستارگان دوكوهه رو رفتن من توفيق رفتن داشتم و وقتي شب برگشتم بارسنگين مسئوليت رو روي دوشم احساس مي كردم، باري كه نمي دونستم چطوري بايد از دوشم بردارم تا اينكه اين جمله رو از رهبر خوندم: زنده نگه داشتن خون شهدا كمتر از شهادت نيست.&lt;BR&gt;حتما جريان تحصن دانشجو هاي اميركبير رو شنيدين، شما مي تونين اين سوال منو جواب بدين:&lt;BR&gt;شهدا چه هيزم تري به اين مردم فروختن كه حتي اجسادشون براي اون ها مزاحمت ايجاد مي كنه؟؟؟؟!!!!!!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فنا معنا ندارد در بقايي              كجاييد اي مردان خدايي&lt;BR&gt;كجاييد مردان فتح المبين           كجاييد اي اسطوره هاي يقين&lt;BR&gt;كجا آنان كه دين را آبرويند          به وقت همت ابراهيم خويند&lt;BR&gt;همان هايي كه ماه آسمانند      دعاهاي مفاتيح الجنانند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;اگر ما بر اين خانه جامانده ايم      عجب نيست چرا كه وامانده ايم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;                                                                              و من الله توفيق..&lt;BR&gt;...........................................................................&lt;BR&gt;پ.ن۱: اين شعر رو توي همون يادواره خوندن نمي دونم اسم شاعرش چي بود...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Mar 2009 18:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=skykey&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>esra2001</dc:creator>
<guid>http://skykey.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه کردی نینوا با پسر علی؟؟؟</title>
<link>http://skykey.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اي روزگار! چگونه تاب مي آوري اينهمه مصيبت را؟؟&lt;BR&gt;تو تمام عالم را با همه ي زيباييش به زير خاك بردي...&lt;BR&gt;تو! حسينم را ديده بودي كه چه با صلابت روي زمين راه مي رفت و چه زيبا بالاي نيزه قرآن می خواند. یاد علی اکبر می افتادم یاد لحظه ای که برای آخرین بار اذان گفت و جلوی چشمان نگران پدر به میدان رفت. انگار حسین(ع) می دانست که دیگر قد رشید پسر را نخواهد دید.. این را از چشمانش فهمیدم...&lt;BR&gt;راستی پدر سفارش مادر را یادش نرفت،زمانی که وصیت کرد:هر شب بالای سر حسینم آب بگذار مبادا تشنه به خواب رود..&lt;BR&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 154px; HEIGHT: 216px&quot; height=491 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/of7l0n.jpg&quot; width=221 align=right border=0&gt;مادر! عاشورا نبودی که ببینی گلی پرپر شد که اگر قطره اشکی می ریخت دلت پرپر میشد،نبودی که ببینی حسینت،تشنه به خواب رفت و زینب را با همه ی غربت هایش تنها گذاشت..&lt;BR&gt;و اکنون حسین جان! نزدیک است دیدار دوباره ی ما در نینوا، تا شاید جانی دوباره بگیرم برای ادامه ی نهضت و زنده نگه داشتن خون تو. راستی چه خوب کردی ۳ساله ات را باخود بردی. نمی دانم اگر کربلا را نفرین می کرد چه می شد..هرچند دلم برای شیرین زبانی هایش تنگ شده،زمانی که می گفت عمه جان، جانی تازه می گرفتم.&lt;BR&gt;راستی علی اکبرم در چه حال است؟؟ هیچ گاه فراموش نمی کنم لحظه ای را که لشگر کفر بدن زخمی و لاله گونش را به تاراج برد..نمی دانم چه کرده بود شیطان با دل این مردم که شبیه ترین جوان به رسولشان را اینگونه لباس دامادی پوشاندند.&lt;BR&gt;دیگر باید به مدینه باز گردم. سالگرد جدمان نیز نزدیک است و من باید هم از رسالت او حمایت کنم و هم به مردم بگویم قصه ی تنهایی و غربت پسر علی(ع) را و قصه ی بریده شدن سرت با لبان تشنه، تا فراموش نکنند اگر سر از تنی جدا شد، تشنه نباشد..&lt;BR&gt;نمی دانم چه جوابی به لیلا بدهم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                             ومن الله توفیق...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Feb 2009 07:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=skykey&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>esra2001</dc:creator>
<guid>http://skykey.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بال های افسانه ای..</title>
<link>http://skykey.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;نمي دانم بال هايم را چه كرده ام... گمشان كردم و تنها چيزي كه به خاطر دارم اين است كه وقتي به زمين آمدم دو بال داشتم به وسعت آسمان وتمام زمين.. اما...&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 173px; HEIGHT: 192px&quot; height=337 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nightloneman.persiangig.ir/image/nightloneman/nakam_e_karbala.jpg&quot; width=508 align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;اما اكنون نمي دانم آنها را كجا گم كرده ام ، هرچه فكر مي كنم به خاطر نمي آورم.. شايد آنها را... نه امكان ندارد معبود من هديه اي را كه داده پس نمي گيرد... پس چه شده اند آن دو بال زيبا و افسانه اي..چرا تبديل به افسانه شده اند؟؟ معبود من تو مي داني بال هايم را چه كرده ام؟؟ اگر مي داني بگو چون به آنها نياز دارم تا سفر كنم به آسمان.آه.. آن روزي كه فرمان معبودم را ترك گفتم شايد آن روز.. نمي دانم&lt;BR&gt;و اكنون كه بال ندارم بايد از كوچه پس كوچه ها عبور كنم و به دنبال آنها بگردم.. چه كنم؟؟؟ پرواز را فراموش كرده ام و..&lt;BR&gt;انتهاي كوچه بن بست است و راه آسمان باز، اما افسوس كه من بالي ندارم براي پرواز..&lt;BR&gt;شنيده ام در سرزميني از نور كه نامش نينواست بال مي فروشند ارزان، به قيمت يك سلام به شاه اين سرزمين...اما هركسي را راه نمي دهند به اين سرزمين رويائي.. مي گويند اول بايد قيمتت بالا رود تا اجازه ي ورود بدهند تا سلامي عرض كني و بال هايت را بگيري و..&lt;BR&gt;يعني مي توانم روزي پا به اين سرزمين گذارم و دوباره اوج بگیرم؟؟&lt;BR&gt;راستي شما نمي دانيد بال هايم را كجا جا گذاشته ام؟؟..&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;                                                                 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;                                                                          و من الله توفیق...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;............................................................................&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پ.ن۱:ببخشيد از وقفه ي طولاني كه داشتم وقت امتحانات بود  و خب نمي شد كاريش كرد&lt;BR&gt;پ.ن۲:تورو خدا مارو ايام اربعين فراموش نكنين.و نكنه فراموشمون بشه كه:اللهم عجل لوليك الفرج...&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Feb 2009 17:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=skykey&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>esra2001</dc:creator>
<guid>http://skykey.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محرم آمد..</title>
<link>http://skykey.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>
&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;باز محرم آمد،&lt;br /&gt;با همه ی درد هایش، با همه ی رنج هایش..و البته با تمام زیبایی هایش.&lt;br /&gt;محرم آمد تا تجلی عشق را ببینیم و بفهمیم  عشق به معبود یعنی فدا کردن کودک شش ماهه..&lt;br /&gt;و محرم آمد تا مردانگی در مقابل علی اکبر به زانو درآید..&lt;br /&gt;و برادری با عباس معنا بگیرد... &lt;br /&gt;و صبر در مقابل زینب سر تعظیم فرود آورد..&lt;br /&gt;کربلا یعنی زینب..&lt;br /&gt;زینبی که وقتی وارد مجلس یزید شد بوی ذوالفقار علی(س) آمد..&lt;br /&gt;و صدای زهرا به گوش رسید و قتی که می خواست قوم را نفرین کند..&lt;br /&gt;خیلی فکر کردم که چرا زینب(س) در مجلس یزید گفت: ما رایت الا جمیلا.. تا حالا فکر کردین چرا زینب کربلایی رو که فقط بلا بود جز زیبایی ندید.&lt;img width=&quot;175&quot; hspace=&quot;0&quot; height=&quot;236&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1386/10/27/4178_608.jpg&quot; style=&quot;width: 175px; height: 236px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;یه استادی می گفت: چون عشق در کربلا معنا پیدا کرد عشق حسین(ع)به معبودش که باعث شد حتی طفل شیرخوارشم بده.. تا دیگه چیز با ارزشی در این دنیا نداشته باشه که تقدیم معشوقش نکرده باشه و زینب این عشق رو می دید نه جنگ و خونریزی رو و با برادر همراه شد تا شاید سهمی در این عشق داشته باشه و خدا بزرگترین سهم یعنی احیای کربلا رو بهش داد.. در حقیقت زینب(س) خانومی بودن که در بدترین شرایط ممکن اون قدر تاثیزگذار بودن که بعد از سخنرانی در مجلس یزید،شام یکپارچه عزا می شه و البته نقش امام زین العابدین رو هم نبایدفراموش کنیم.&lt;br /&gt;همیشه توی تمام مجالس تا اونجایی می گن که امام حسین شهید شدن،اما عاشورا تازه بعد از شهادت آخرین مرد شروع می شه.. عاشورایی که زینب درست می کنه و اونقدر مدیریت بحران این خانوم فوق العادس که با همه ی درد های درون قلبش اجازه نمی ده کسی بهشون بی احترامی بکنه.نه به خودشون و نه به زنان کاروان، اما هیچ وقت حرفی در این مورد زده نمی شه..&lt;br /&gt;بیاین ما هم یکمی فکر کنیم، در مورد عاشورا، کربلا و زیبایی هایی که داشت..&lt;/font&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;                                                                 و من الله توفیق...&lt;br /&gt;.................................................................................&lt;br /&gt;پ.ن1: پیشنهاد می کنم کتاب پدر  عشق  پسر ( سید مهدی شجاعی) رو بخونین چون کمی از زیبایی های کربلا رو به تصویر کشیده، ضرر نمی کنید...&lt;br /&gt;پ.ن2: یادمون نره: اللهم عجل لولیک الفرج...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Jan 2009 13:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=skykey&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>esra2001</dc:creator>
<guid>http://skykey.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من کنت مولا...</title>
<link>http://skykey.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;امروز زهرا باز افتخار می کند به شوهری که برگزیده است..&lt;BR&gt;امروز دین کامل میشود و نعمت تمام تا من و تو در زیر سایه اش آرام گیریم..&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 181px; HEIGHT: 233px&quot; height=358 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i17.tinypic.com/67dqzvp.jpg&quot; width=219 align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;چقدر علی را می شناسیم؟؟&lt;BR&gt;چقدر درباره ی آیه ی 3 سوره ی مائده که می فرماید:&lt;BR&gt;*...الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا...* فکر کردیم؟؟&lt;BR&gt;ما چه چیز رو کامل می دونیم و چه چیز رو تمام؟؟؟ وقتی رشد جنین تمام می شه به دنیا می آد اما جا برای کامل شدن بسیار داره...&lt;BR&gt;خداوند نعمت رو در ائمه تمام کرده.. پس نعمت یعنی ائمه از نظر خدا..و بهترین و کاملترین دین رو اسلام قرار داده تا من و تو خودمون رو با اون کامل کنیم.&lt;BR&gt;چقدر خودمون رو کامل کردیم؟؟؟این سؤالیه که باید از خودمون بپرسیم..&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;BR&gt;راستی امروز یه سری به نهج البلاغه بزنیم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;                                                         و من الله توفیق...&lt;BR&gt;................................................................&lt;BR&gt;پ.ن۱: سر آغاز تجلی نبوت در ردای امامت رو به همه ی شیعیان(آخه این عید مال خود خودمونه) دنیا تبریک می گم..&lt;BR&gt;پ.ن۲: اگر یادتان بود و باران گرفت  دعایی به حال بیابان کنید...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 17 Dec 2008 07:59:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=skykey&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>esra2001</dc:creator>
<guid>http://skykey.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بوی مدینه می آید..</title>
<link>http://skykey.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;امروز قلب زمین تند تر از همیشه می زند، زیرا قرار است عزیزترین خلق در قلبش&lt;BR&gt;جای گیرد. دل در دل ندارد اما نمی داند باید خوشحال باشد یا ناراحت..&lt;BR&gt;نمی داند می تواند تاب بیاورد وجود این عزیز را یا نه؟؟ نمی داند چقدر سخت است؟؟&lt;BR&gt;اما می داند باید از این عزیز پذیرایی کند با چه؟؟!!&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 177px; HEIGHT: 209px&quot; height=307 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i31.tinypic.com/fbktbn.jpg&quot; width=283 align=right border=0&gt; با خاک.. تنهایی..غربت یا تاریکی شب های بی ستاره..&lt;BR&gt; ترس تمام وجودش را گرفته، و از خدا صبر میخواهد صبری که سال ها پیش از خدا گرفت زمانی که چهارمین ستاره ی آسمان در قلبش جای می گرفت و اکنون پنجمین ستاره ..این عزیز پنجمین  میوه ی باغ نبوت بود که به میهمانی می آمد...&lt;BR&gt;بقیع این شبها هر چند تاریک تر است زیرا ستاره ای دیگر از آسمانش کم شده اما این ستاره در قلبش جای گرفته و با تمام غربتش این شبها زیباتر از همیشه چراغانی شده..نور زهرایی&lt;FONT size=1&gt;(س)&lt;/FONT&gt;، محمدی&lt;FONT size=1&gt;(ص)&lt;/FONT&gt; و باقری&lt;FONT size=1&gt;(ع)...&lt;/FONT&gt;کاش می توانستیم پشت بقیع بنشینیم و دعا کنیم برای سلامتی و ظهور فرزند گل یاس.حیف که دوریم و فقط می توانیم دلهایمان را روانه ی مدینه کنیم و با دلمان پشت بقیع بنشینیم و بگوییم:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;BR&gt;الهی عظم البلا و برح الخفاء و انکشف الغطاء&lt;BR&gt;و ضاقت الارض و منعت السماء و انت المستعان&lt;BR&gt;و الیک المشتکی...&lt;BR&gt;                                                                                   و من الله توفیق...&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Dec 2008 14:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=skykey&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>esra2001</dc:creator>
<guid>http://skykey.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تو را من چشم در راهم</title>
<link>http://skykey.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;چرا این کارو می کنیم؟؟چرا یه کاری می کنیم که اشک گوشه ی چشمان مبارکش &lt;BR&gt;برق بزنه؟؟ نکنه فراموش کردیم اون کیه یا اینکه فکر کردیم با ما هیچ فرقی نداره..&lt;BR&gt;تا حالا نماز غفیله خوندین؟؟ اصلا نه تا حالا به معنای غفیله دقت کردین؟؟&lt;BR&gt;یه استادی می گفت: هر شب بعد از نماز مغرب حتی اگه نمازشم نمی خونید&lt;BR&gt;بشینید غفیله های روزی رو که گذشته حساب کنید... ببینید چقدر غافل بودید..نسبت به چی غافل بودید؟؟&lt;BR&gt;بیاید امتحان کنیم، اون موقع خواهیم دید که تقریبا توی اکثر کارهامون غافلیم&lt;BR&gt;و فراموش کردیم اصلا برای چی نفس می کشیم؟؟..&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 195px; HEIGHT: 181px&quot; height=181 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i36.tinypic.com/v3er5v.jpg&quot; width=202 align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;اگه فقط یکم دقت کنیم می بینیم که هر روز خورشید طلوع و غروب می کنه و ما حتی ۱بارم به آقا سلام نمی کنیم..حتی به یادش نمی افتیم..&lt;BR&gt;فکر کنم فراموش کردیم که جواب سلام واجبه و آقا حتما جواب سلاممونو می ده..&lt;BR&gt;السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.....&lt;BR&gt;سلام بر تو ای سحرخیز مدینه&lt;BR&gt;سلام بر تو که همانند جدت خانه نشینیو غریب&lt;BR&gt;نمی دانم چاهی برای سخن گفتن با آن داری یا اینکه از علی(ع) هم تنهاتری...&lt;BR&gt;            &lt;BR&gt;                                             و من الله توفیق...&lt;BR&gt;...............................................................&lt;BR&gt;پ.ن۱:هفته بسیج رو به شما بسیجی های مقاوم تبریک می گم.. مقام معظم رهبری فرمودند: بسیج هم مثل انقلاب از آیات الهی است...&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Nov 2008 12:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=skykey&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>esra2001</dc:creator>
<guid>http://skykey.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و باز آسمان پر نور شد..</title>
<link>http://skykey.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;باز آسمان پر نور شد..&lt;BR&gt;باز فرشتگان خدا به روی زمین هبوط کردند تا تولد فرشته ای زمینی را ببینند که قرار است امشب به روی زندگی لبخند بزند، نوزادی که هشتمین شکوفه ی درخت ولایت است و قرار است زمانی مزارش پایتخت عشق شود در ایران...&lt;BR&gt;و مادر خوشحال از داشتن چنین فرزندی در پوست خود نمی گنجد؛&lt;BR&gt;ای کاش اکنون در کنار ضریحت بودم تا از همان جا صلوات مخصوصت را می خواندم، اما چه کنم که لایق نیسم.. پس از همین جا می خوانم به نیت اینکه شاید گوشه چشمی به ما کنی:&lt;BR&gt;                                   بسم الله الرحمن الرحیم&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 179px; HEIGHT: 212px&quot; height=263 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.persiatours.com/image/mashhad_iran_imam_reza3.jpg&quot; width=239 align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;       &lt;BR&gt;اَللهُم صَل عَلی علیِّ ابنِ موسی الرضا، المرتضی، الامام &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;التَّقی النَّقی و حجَّتک علی من فوق الارض، و من تحت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الثَّری، الصِّدیق، الشَّهید، صلاةً کثیرةً، تامةً، زاکیةً،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;متواصلةً، متواترةً،مترادفةً، کَافضَل ما صلَّیت علی اَحَدٍ من &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولیائک... &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;                               و من الله توفیق         &lt;BR&gt;...............................................................................&lt;BR&gt;پ.ن1: واقعا شرمنده از دوستان به خاطر تاخیر، انشاالله که بتونم جبران کنم.&lt;BR&gt;پ.ن2: دعایمان کنید که دعای دوست زودتر مستجاب می شود.&lt;/FONT&gt;              &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Nov 2008 10:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=skykey&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>esra2001</dc:creator>
<guid>http://skykey.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>متبرک ترین شیر دنیا شیر می سازد</title>
<link>http://skykey.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;در پادگان شهید بروجردی کرمانشاه بودیم و یکی از روزهای پر ترافیک حملات هوایی و موشکی دشمن در ساعات اولیه ی صبح بود.انفجار مهیبی شهر را لرزاند وضعیت قرمز بود اما صدای هیچ پدافندی به گوش نمی رسید. بیش از ۱۰دقیقه بود که پدافندها خاموش بودند و حمله ی هوایی پایان یافته بود. پس قرائن نشان می داد  که باید حمله ی  موشکی انجام گرفته باشد.&lt;BR&gt;اتاق جنگ و کالک و نقشه را رها کردیم و به سرعت آماده ی کمک رسانی شدیم. بیسیم ها مشغول بود و امدادگر نیاز داشتند، پشت وانت های تویوتا پر شدیم و حرکت کردیم.&lt;BR&gt;از کنار فرودگاه که رد شدیم با ازدحام خودروها برخورد کردیم، محل حادثه در سه راهی ورودی شهر به طرف طاق بستان بود، سر نبش سمت راست پناهگاهی زیرزمینی که بچه های یک مهدکودک و دو  دبستان و مدرسه ی راهنمایی و تعدادی از اهالی شهر به علت حمله ی هوایی در آن پناه گرفته بودندو موشکی از مرز گذشته و دقیقا به پناهگاه اصابت کرده بود.به صحنه ی واقعه که رسیدیم وضع بسیار اسفناکی بود.به سرعت دست به کار شدیم و تا اذان ظهر حدود ۳۰۰ کودک شهید را از پناهگاه بیرون کشیدیم و با رسیدن نیروهای تازه نفس به پادگان برگشیم و به نماز پناه بردیم. در حالی که دل را در آنجا جا گذاشته بودیم و راستی چه می شد کرد...؟؟&lt;BR&gt;...........................&lt;BR&gt;کرمانشاه بود و چند ماهی قبل از عملیات کربلای ۴ در شلمچه. و ما در قرارگاه نجف بودیم و مقر ما در سر &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 207px; HEIGHT: 276px&quot; height=397 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.chnphoto.ir/pattern.php?image=455.jpg&quot; width=199 align=left border=0&gt;پل ذهاب.&lt;BR&gt;برای انجام کاری به کرمانشاه آمده بودیم و طبق معمول آن روزها وضعیت شهر قرمز بود و شهر زیر حملات هوایی دشمن.در غرب میدان نفت، محله ای بود که موشک آباد لقب گرفته بود و  موشک هایی که از خاک دشمن شلیک می شد اغلب در این منطقه فرود می آمد، محله ای نوساز  با خیابان هایی پهن و خانه هایی ویلایی و شیک. خیابان کاملا خلوت بود و حمله ی هوایی درحال انجام و ما با وانت تویوتایی درحال رد شدن بودیم. &lt;BR&gt;مادری با کودک شیر خواره اش مقداری سبزی خریده بود و به خانه بازمی گشت که ترکشی به سر او اصابت کرد و روی زمین افتاد. او شهید شده بود و کودک شیرخواره اش از سینه ی گرم مادر شیر می خورد...&lt;BR&gt;و من امروز می گویم: اگر همه ی ما نباشیم، تنها همین یک کودک کافیست تا حق دشمن را کف دستش بگذارد؛ کودکی که پاک ترین و متبرک ترین شیر دنیا را خورده است...!&lt;BR&gt;و امروز آرزو دارم که روزی این شیرمرد را ببینم و بر دستانش بوسه بزنم، شما چطور..؟؟&lt;BR&gt;                                                                و من الله توفیق..&lt;BR&gt;.............................................................................&lt;BR&gt;پ.ن۱: این مطلب تمام و کمال برای مجله ی امتداده شماره ی ۳۰می باشد ما توفیق خوندنش رو داشتیم و گفتیم کسانی که با این مجله آشنایی ندارن ازاین مطلب بی بهره نمونن&lt;BR&gt;پ.ن۲: شهادت ششمین فرشته ی روی زمینه اگه دلتون لرزید یادتون باشه کسی اینجا هست که محتاج یک نگاهه. التماس دعا&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 15:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=skykey&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>esra2001</dc:creator>
<guid>http://skykey.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
