تبليغاتX
یک جرعه عطش

*استاد روپوش سفید و تمیزی پوشیده بود

 تا گرد گچ روی لباسش ننشیند.

 صدایش سخت به ما که

 ته کلاس بودیم می رسید.

 می گفت:

 "تمام عضلات بدن از مغز دستور

 می گیرند؛ اگر ارتباط مغز با اعضای بدن

 قطع بشود، اعضاهیچ حرکتی نخواهند

 داشت. اگر هم داشته باشند کاملا

 غیر ارادی و نامنظم خواهد بود."

 حرف استاد به اینجا که رسید ،

 یکی از دانشجوها که مسن تر از بقیه بود

 و همیشه ساکت، بلند شد و گفت:

 "ببخشید استاد!

 وقتی ترکش توپ سرِ رفیق منو

 از زیر چشم هاش برد

 تا یک دقیقه الله اکبر می گفت."

 

 

*این جور حرفها خیلی غافل گیر کننده ان! هنوز هم نفهمیدیم

  چه کردن، چه بردن و چه به یادگار گذاشتن !

  ماها سر سوزنی از اون همه رو می خونیم و به قدر بضاعت متصل میشیم !!

  البته درک این مسائل از پس بعضیها بر نمیاد ...

  بعضیها کیان ؟! بهتره در واژه هم نیان !!!

 

 تا اشک را خواندم، نوشتم: مشق امشب درد

 رنگ تمام سیب های دفتر من زرد

 تکرار شد یکبار دیگر ، آب، بابا، آب

 اما مدادم سرد ...، دستم سردتر از سرد ...

 

" أم حسبتم أن تدخلوا الجنة و لمّا یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین 142

  و لقد کنتم تمنون الموت من قبل أن تلقوه فقد رأایتموه و أنتم تنظرون 143_ آل عمران "

" آیا چنین پنداشتید که (تنها با ادعای ایمان) وارد بهشت خواهید شد،

  در حالیکه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نکرده است ؟!

  و شما مرگ (و شهادت در راه خدا) را ، پیش از آنکه با آن روبرو شوید ،

  آرزو می کردید؛ سپس آن را با چشم خود دیدید، در حالی که به آن نگاه می کردید

  (و حاضر نبودید به آن تن در دهید.چقدر میان گفتار و کردار شما فاصله است ؟!) "

 

 

 اینجا نمیشه راحت درد و دل کرد.

 کاغذ بی جان خیلی فهمیده تر از بعضی! جان دار هاست ...

 خیل عظیمی شون شهید شدن و به مقصود رسیدن

 اما خیلی ها هم موندن

 یا پشیمون شدن و به جمع بعضی ها پیوستن

 یا عاشق موندن و راه دیوونگی رو طی کردن

 و به سمت تفحص رفتن تا آخرش پریدن

 یا زخم خورده نشستن تا شاید کسی

 (من و شما نه! ، کسی!)

 التیام بخش دردهاشون بشه

 یا ...

 

 ما وظیفه ای هم نسبت به درمان دردهایی

 که می کشن داریم؟!!

 مگه ما دکتریم یا مسؤل؟!!

 

 به ما ربطی داره که اونها یک روز برای کی و برای آرامش کیا به جنگ و جبهه رفتن

 و حالا زخمی اون ایام هستن؟!!

 

مِن بعد کلام رو باید گفت : قلم وضو بگیر ...

زیاد نه! قدری انصاف به خرج بدیم ....

 

 

 

 .........................................................................................

 

 

پ.ن1 : اگر حرفها تکرای بود اشکالی نیست ، چون دردها تکراری شدن !!!

 

 

پ.ن2 : بالاخره ما تونستیم نویسنده ی جدید برای اینجا بیابیم و  به حرفی که چندین پست قبل زدیم ، عمل کنیم ! ازین به بعد کلید این بلاگ دست یک همسنگری دیگه اس ...

اگر بار گران بودیم رفتیم.. اگر نامهربان بودیم رفتیم..

 

 

پ.ن3 : التماس دعای شهادت .... یـــا زهــــــــرا !

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 20:18 توسط نغمه |


امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛

و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

 

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی :سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛

 

اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی.

 

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری... 

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه میکردی، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات  شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد.

 

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم میخواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبورباشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛

سراسر پر از عشق تو...

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.

روز خوبی داشته باشی... 
                                                             

                                                              دوست و دوستدارت : خدا

 ............................................................................

پ ن ۱ : این نوشته تازگی به دستم رسیده ٬ توی ایمیل ها . بنده دخالتی در نوشته نداشتم!

پ ن ۲ : نظرتون راجع به خودمون چیه ؟!

پ ن ۳ : میلاد دردانه ی فاطمه الزهرا ، حضرت سیدالشهدا ع

           میلاد علمدار کربلا ، ابالفضل العباس ع

           و میلاد ساجد آل محمد ، حضرت زین العابدین ع

           بر همه ی شیعیان مبارک !

+ نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 20:22 توسط نغمه |


*

آن روزها ، بوی سیر می آمد و وضعیت قرمز بود

 

ایستادیم ،

در بُهت دشمن و در میانه ی سنگر

چون سپر ،

در هجوم قهر ، برای شهر!

با هر ترکشی ، کبوتری پر کشید

و لاله های خونین بال ،

در آنسوی خاکریز

دپو شدند!

در دریای خون ،

لبریز باور شدیم

و در راه داور در خون شناور!

صدها هزار پاره به معراج رفتیم

و برای صدها هزار کبوتر خونین بال

دست تکان دادیم ، تا وضعیت شهر قرمز نماند

_ و نماند!

 

 

 

 

*

این روزها ، بوی فراموشی می آید

و وضعیت زرد است

و کس نمی داند که عزت ،

_چه بهایی داده است،

که رهایی زاده است

خیلی نامــردیم

راه را گم کــردیم

آتش سرد شدیم

از وفا طرد شدیم

معدن درد شدیم

یادمان رفت که خرج تو و من گشته شهید

 

 

 

.................................................

 

 

پ.ن 1 : حتما می دونین که در برابر قطره قطره خون شهدا مسؤل هستیم ؟!!

 

 

پ.ن 2 : آنجا که ز مردمش کند عشق شکایت ، اینجاست

           شهری که بود جرم در آن، عشق ولایت، اینجاست !

          

 

پ.ن 3 : اشعار برگرفته از ش 24 مجله امتداد

 

+ نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 14:7 توسط نغمه |


اواسط ماه رجب ،مناسبتها داره! ولادت امام علی ع ، ایام اعتکاف ، وفات حضرت زینب س .

به نظرم پرداختن به مورد اول مهمتر باشه ! چرا؟

اگر مولایی نبود ، شیعه ای هم نبود ، پس اعتکافی هم (برای شیعیان) نبود !

عقیله ی بنی هاشمی هم نبود ...

 

اما مولود کعبه . درباره ی تولد حضرت زیاد شنیدیم .

13 رجب بیشتر ما رو یاد یه ولادت میندازه  ! ولادت یک امام .

چقدر از ویژگیهای این امام رو میدونیم ؟ درحالیکه منزلتش به حدی رسیده که

جانشین پیامبر ص شده ، نامش هم ردیف پیامبر ص در عرش ثبت شده ، با اذن خداوند

به عقد دختر پیامبر ص دراومده و  ...

عظمت حضرت اونقدر بالاست که وصف تمام ابعاد شخصیت ایشون مشکله

 

 

 راه امام علی ع همون "صراط المستقیم" ی

 هست که روزی 10 بار تکرارش می کنیم !

 ما کجای راهیم؟!

 مگه شیعه ی مولا نیستیم ؟

 امام علی ع  :

 " شیعیان من کسانی هستند که

   قرآن را شعار خود قرار داده اند ... "

 قضاوت اینکه ، ما چقدر قرآن رو شعار قرار دادیم ،

 با شمـــا !

 

چطور میشه از کسیکه برای خوندن قرآن (5 دقیقه هم) وقت نداره ،

توقع داشت که نهج البلاغه رو خونده باشه ؟!

البته در شرایطی بغیر از جواب مسابقات کوچیک و بزرگ یا برای انجام پژوهش و تحقیق درسی ...!

 

بعد از قرآن ، نهج البلاغه یک شاهکاره !

از الهیات و ماوراء الطبیعه در اون هست تا مباحث حکومت و عدالت .

از سلوک و عبادت تا موعظه و حکمت و ...

بد نیست گاهی به جای خوندن روزنامه یا کتاب رمان یا ... ، به این کتاب هم سری بزنیم !!

 

 

این هم قطراتی از دریای نهج البلاغه :

 

 

الهیات و ماوراء الطبیعه

 

" آیا در مخلوق کوچک او دقت نمی کنند؟ ...

  در مورچه با این جثه ی کوچک و اندام لطیف بیندیشید. آنچنان کوچک است که نزدیک است

  با چشم دیده نشود و از اندیشه غایب گردد. چگونه با این جثه ی کوچک روی زمین می جنبد

  و بر جمع (آوری) روزی ، عشق می ورزد و دانه را به لانه ی خود حمل می کند و ... "

 

 

موعظه و حکمت

" همانا دشمن گرسنه ی جنگ است و از شما نبرد می طلبد . اکنون دو راه

  در پیش دارید : یا تن به ذلت و پستی و عقب ماندگی دادن  یا تیغ ها را با خون سیراب کردن

  و سپس سیراب شدن. مرگ این است که زنده باشید اما مقهور و مغلوب ،

  زندگی آن است که بمیرید اما غالب و پیروز .." 

 

سلوک و عبادت

 

" فرضاً خداوند کیفری برای نافرمانی

  معین نکرده بود ،

  سپاسگزاری ایجاب میکرد که فرمانش تمرد نشود "

 

 

حکومت و عدالت

 

" شما از من می خواهید که

  پیروزی را به قیمت تبعیض و ستمگری بدست آورم ؟

  از من می خواهید که  عدالت را به پای سیاست و  سیادت قربانی کنم ؟

 خیر ،

 سوگند به ذات خدا که تا دنیا دنیاست چنین کاری نخواهم کرد

 و به گرد چنین کاری نخواهم گشت. من و تبعیض ؟! من و پایمال کردن عدالت ؟! 

 اگر همه ی اموال عمومی که در اختیار من است مال شخص خودم و محصول

 دسترنج خودم بود و می خواستم میان مردم تقسیم کنم هرگز تبعیض روا نمی داشتم

 تا چه رسد که مال مال خداست و من امانتدار خدایم "

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 12:45 توسط نغمه |


تا حالا شده تو کاری عجله کنین؟ با سرزنش هم روبرو شدین؟!

اینکه؛ عجله واسه چی؟ ، چیه این همه هولی !؟ ، یکم صبر داشته باش ! ،  ...

و معروفترینش اینکه : عجله کار شیطونه !

جالب اینجاست که خدا هم در قرآن درباره ی انسان و عجله اش آیات داره ! حتما خوندین !؟

سوره انبیا آیه ی 37 

"خُلِق الإنسانُ مِن عجل سأوریکم ایتی فلا تستعجلون"

"انسان در خلقت و طبیعت بسیار شتابکار است،

 ای مردم ما آیات خود را بزودی به شما می نمایانیم، شتاب مدارید"

 

البته عجله فقط در کارهای روزمره نیست !

وقتی دعا می کنیم ،وقتی پاپی می شیم که خدا

 اونیکه ما می خوایم (!) رو به ما بده هم، عجولیم.

 

"ویدع الإنسان بشر

دعاءه بالخیر و کان الإنسان عجولا "

"انسان با شوق و رغبتی که خیر خود را می جوید،

چه بسا به نادانی (با همان شوق)شر و زیان خود را

 می طلبد و انسان بسیار بی صبر و شتابکار است"

سوره ی اسرا آیه ی 11

 

در این مواقع خداوند از در حکمتش وارد میشه و این ماییم

 که از روی غفلت یا بی خبری یا بهتر بگم عجول بودنمون

 (به این فکر نمی کنیم که شاید برآورده شدن حاجت ، به ضررمون باشه)، بیشتر می گیم :

مگه میشه این اتفاق برام بد باشه؟! ، اگه حاجتمو بگیرم خیلی به نفعمه! ،

حتما خدا دوستم نداشته که بهم نداده ، ... .

در ضمن ، همــــــــواره خودمون رو لایق هر خیری هم میدونیم ...!

 

هرچند این عجله تنها شامل من و شما نمیشه. همه رو در بر می گیره، همه انسان ها ...

اگر داستان موسی ع و خضر ع رو شنیده باشین ،

 متوجه دامنه ی وسیع کم صبری در انسان ها میشین!

خیلی اوقات عجله ، کار دستمون داده. طوریکه بهترین کار رو به بدترین شکل انجام دادیم !

البته این شتابو عجله مراتب هم داره . برای هر کسی به شکل خاصی.

مهم اینه که چطور صبوری کنیم !!!

 

اما یک استثنا ؛ در یه مورد عجله بد که نیست، خوب هم هست!

سفارش هم شده !! باعث پیشرفت هم میشه !! شک دارین؟ امتحان کنین !

ولی این استثنا  کجاس؟! توی اذان ، چندتا جمله هست که ما رو امر به شتاب می کنه !

حی علی الصلاة    حی علی الفلاح   حی علی خیر العمل

امر به شتاب در نماز، رستگاری، و بهترین عمل ...

 

اینجا عکس العمل ما چیه؟ جایی که سفارش به عجله هم شده؟ ...

...حالا می خونم ، دیر نمی شه ، بذار خدا سرش خلوت شه ...

چه ایمانی!...

 

امام علی ع در مذمت تأخیر نماز از اول وقت فرمودن:

"چیزی در پیشگاه خداوند، بهتر از نماز نیست.

 پس خود را مشغول به امور دنیا نکنید

 و نماز خود را از اول وقت ، تأخیر نیندازید .

 زیرا خداوند متعال قومی را که نماز را از

 اول وقت به تأخیر می اندازند ، مذمت و

 سرزنش کرده است و آیات 

( ویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون _

 3و4 سوره ماعون ) را تلاوت فرمود."

 

ویل ...

وای بر نمارگزاران ، آنانکه نماز خود را به دست فراموشی می سپارند(نه ارزشی برایش قائلند و نه به وقتش اهمیتی می دهند و نه ارکان و آدابش را رعایت می کنند! )

 

    

-- -- -- -- -- -- --

پ.ن ۱ : میلاد مولود کعبه، حضرت امیرالمومنین، امام علی ع مبارک!

پ.ن ۲ : درباره ی امام المومنین در پست بعد ، در خدمتیم ... . ان شالله

+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 23:52 توسط نغمه |


 

و ما آنقدر بی تاب ظهوریم ...

که زمان دلگیری غروبهای جمعه

 تو را یاد می کنیم !

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

  آن هم  نه برای تو

  که محض دلمان ...

  تا مبادا دلگیـــــر شود !!!

 

    ـــــ ــــــ ـــــ ــــــ ــــــ

پ.ن : فرا رسیدن ماه رجب بر همگی مبارک ...

       

+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 2:16 توسط نغمه |


سلام ...

چند خط و والسلام!
باید بگم،
مدتی اینجا به روز نمیشه ، تا وقتی پیدا بشه ...

دعا فراموشتون نشه !!!

+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 22:3 توسط نغمه |


گوشها تیز! چشمها را باز تر کن!

نظاره کن چگونه مظلوم آرام می میرد ، بی هیچ صدایی

و ظالم فریاد می کند ، با طلبکاری!

مقصر کیست؟! دشمن؟ کفر؟ ...

و تو چرا هیچ نمی گویی؟می گفتند، مسلمانی!

مگر نه اینکه اگر

مسلمانی طلب یاری مسلمانی را بشنود و به یاریش نشتابد، مسلمان نیست!!؟

اقلاً آهی بکش، شاید این حکم از گردنت ساقط شد ...

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر در نگاهت آنها خود مقصرند و تو هیچ وظیفه ای در قبالشان نداری،

بدان در قرآنت (که قرار است روزی بخوانی!) اینطور آمده:

" و لا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم "

"و شما مسلمانان مانند مللی نباشید که پس از آنکه آیات روشن برای (هدایت) آنها آمد راه تفرقه و اختلاف پیمودند،که البته برای آنها عذاب بزرگ خواهد بود" _سوره آل عمران آیه 105

اصلا همه به کنار! چرا در مقابل اهانتهایی که به رهبر دینت، آورنده ی قرآنت شده، بی تفاوتی؟

لا اقل اینجا را مسلمانی کن!!

یک جمله و تمام : سکوت هر مســــــــلمان ، خیانت است به قـــــــــــرآن

ـــ ـــ ــــ ـــ ـــ ــ

پ.ن۱:خیلی تند بود! لازم هم بود... برای به درد اوردن دل بعضی بی تفاوت ها!

پ.ن۲ : ۲۸ فروردین تولد وبلاگ ماست. ممنون از همه ی اونایی که همراهی همیشگی بودن

+ نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 22:31 توسط نغمه |


" کمی درنگ کن!

  بگذار دقیق تر نگاهت کنم و در میان چشمانت فرصت یافتن خویش را بیابم!

  کمی درنگ کن!

  سپاهیان قلبم را پشت دروازه های چشمانت بی نصیب نگذار!

  من مادر شکسته ی پریروزهای توام که از اعماق روحم

  تو را فریاد می زنم،ولی تو آرام میروی و دستت را بر دیوار می گذاری.

  می فهمم سخت است، ولی دیگر نمی خواهم ترانه ی لالایی را تکرار کنم تا

  به آغوشم پناه ببری. چشم در اعماق دلت انداختم، چقدر با قلبم آشنایی!

  ای کاش رحم نمی کردی و هرچه بود بر دلم می کاشتی و می رفتی!

  ولی آمدی.نزدیکتر آمدی.کوله پشتی ات را بر زمین گذاشتی.

  نفهمیدم، ولی دیدم که تو را  در آغوش گرفته ام. میدانم دلت برای انتظار من

  در چارچوب نمور در تنگ میشود. مرا می شناسی؟

  شاید با صبر ایوب نسبتی داشته باشی، ولی باور کن که این لحظه،

  تواضع قامتت برایم سنگین است.تو را از خود جدا کردم.

 خداحافظی ام را شنیدی،اشک هایم را پاک کردی،

  رفتی، رفتی، سردار گلهای باغچه ی کوچک من ..."   برگرفته از مجله امتداد _ شماره 23      

 

 

 

 چشمها را که باز کردم

 فهمیدم راستی راستی راهی  شدم! راهی نور

 این بار این من بودم که پای در وادی انوار می گذاشتم.

 باور کردنی نبود، اما دیگر فکه را از نزدیک می دیدم!

 قتلگاه شهید آوینی را ...

 پای در فتح المبین گزارده بودم و قدم بر می داشتم.

 چه حال و هوای عجیبی بود .

 حالا می فهمم چرا می گویند

 اگر رفتی عاشق میشوی تا باز هم راهی شوی!

 هوای آن دیار هم مثل این دل گرفته بود

 و چه خوب همراهی بود با این دل!

 همه جا خاک بود و خاک.همین چندی مشت خاک

 کلی از بچه ها را گرفتار کرده بود.

 یکی زانو در بغل، یکی چفیه بر سر،

 یکی ضجه زنان،...

 همه از شهدا طلب نگاه داشتند.

 

دیگر میشد فهمید هرکدام از عکسهایی که از جنوب

 دیده بودم مال کدام منطقه است !

 دیگر میشد شاهد مناظری باشم که توصیفش را بارها  از دیگران شنیده بودم .

 

 

ولی حیف و صد حیف که کم بود.

به اندازه ی نگاه کردن و گوش دادن به حرفهای راوی و ... قدری گریستن!

اما چه نگاهی؟ نگاهی از روی عطش نه سیرابی !

یک جرعه عطشی که دنبالش بودم را در آن وادی میشد یافت .

حرفهای راوی عجیب بر دل می نشست، آخر راست می گفت!

از بی وفایی های ما می گفت.

راستی، کدامیک از ما عکسهای شهدا را بر در و دیوار اتاقمان چسبانده ایم؟

سالی چند بار به گلزار شهدا سری می زنیم؟!

 چندبار از سر اخلاص شهدا را به دل می خوانیم؟!

اگر اهل این سر زدن ها و خواندن ها باشیم پس واقعا از سمت و سوی دل راهی شدیم!!!

وگرنه این آمدن تنها از سر سیاحت است و بس! نه کسب معرفت!

همین حرفها بود که اشکها را سرازیر می کرد. تازه این ابتدای راه بود.

 

 

 سوالها ادامه دارد ...

 چقدر مراقبیم تا خون شهید را پایمال نکنیم؟

 چقدر از حریم شهید و شهادت دفاع می کنیم؟

 توانسته ایم قدر یک قطره خون آنها را جبران کنیم؟!!! ...

 نمیدانم بهتر است همه ی حرفها را در این پست خلاصه

 کنم یا نه !؟

 سال گذشته از حاج همت حرفها زدم

 طلائیه ، قدم گاه حاجی بوده و هست!

 بلاشک الان هم قدمگاه اوست!!!

 اما طلائیه ;  واقعا که طلائیه چه طلائیه!

 سه راهی شهادت، انبوهی خاک و غــــــروب !

 غروب آخرین روز سال ...،

 حاجی حسابی ما را کیفور کرد،

 چه عیدی خوبی داد قبل از تحویل سال.

 صدای زیارت عاشورا، مداحی ،زمزمه های بچه ها و

 تنهایی، خلوتی که شاید هیچ جای عالم پیدا نمی شد!

 که آن هم گذشت

 

 

و اما لحظه تحویل سال، شلمچه زیر پای ما دعای تحویل  می خواند!

بگذریم...

راستی، سال نو همگی مبــــــارک!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت 21:42 توسط نغمه |


می گویند باید دید ، به شنیده ها اعتباری نیست .

می گویند ما دیده ایم ، شما هم ببینید تا اثرش را دریابید .

می گویند حال و هوایش در دل و روح و جان آدمی اثری دارد

 بس عجیب!

می گویند هر سال به امیدش می مانیم تا بار دیگر ببینیمش.

می گویند مُستهزء را هم درمان کرده ، چه برسد به

عشاق آن دیار ..

 

اما شنیده ای که ؟

می گویند مُشتی خاک است و دیگر هیچ

می گویند حرفی برای گفتن ندارد ! رفتن لازم نیست.

می گویند زمانی جنگ بوده و حالا تمام شده ! رفتن لازم نیست.

 

چقدر تناقض!! به حالشان که می نگری می بینی ،

آن اولی ها دوست، هم فکر و هم مسلکت هستند

و آن دیگری هایش یا آنقدر رفته اند که دیگر سیرش شده اند!

چون یاد دوستان شهیدشان می افتند و ...

یا آنقدر روشن فکر نمای به ظاهر منطقی می باشند

که اینگونه سفرها را عبث می پندارند!

 

مجالی نیست ...

تا دلت را یک دل کنی ، دیگران رفته اند

جالب تر اینجاست که عده ای زمان ِ نظاره به مسافرانش ،

آنقدر شور دارند که چشمانشان بارانی می شود

اما عده ای دیگر می خندند و ...

دیگرانی هم هستند که این رفتن ها را تنها یک سفری برای بازدید وقایع تاریخی می انگارند !!!

 

 

 زمانی این سه دسته ، یک دسته بودند !

 همه همدل و همرنگ ...

 دیگر رنگهایش طاقت ماندن نداشتند

 و به بیگانه ها پناهنده  می  شدند!

 اما ، حالا ... ، جدایی ها دارند ،

 شاید چون آن فراریهای روزهای سخت ،

 حالا بازگشته اند و نوای جدایی سر می دهند . بماند !

 شاید بدانی اینها که راهی شدند به دنبال چه می روند !

 مگر نمی گویند شهید زنده است ؟!

 مگر نه آنست که روحش باید همه جا باشد ؟
 تنها محل شهادتش که نیست ،

 پس این چه رازی است که همچنان سر به مُهر مانده ؟

 شاید آنها که  رفته اند ، زیباتر بفهمند و بگویند !

 ما که نرفته ایم و نه دیده ایم و نه فهمیده ایم  . بماند !

 بهتر است گلایه ها را فرو خورد ،

 شاید گشایشی شود ..

 

+ نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت 16:34 توسط نغمه |


  

این روزها تلاقی محرم و دهه ی فجره .تلاقی دو اتفاق عظیم.

تو هردوش کلی انسان جون خودشون رو دادن تا بقیه در راحتی زندگی کنن. اما راحتی یعنی چی؟ امام حسین (ع) شهید شد تا دین اسلام به نابودی کشیده نشه. که اگر شهید نمیشد شاید امروز از مسلمونی حرفی هم زده نمی شد، چه برسه به اینکه مسلمونی وجود داشته باشه.اما اون همه جوون دسته گل این آب و خاک رفتن ، شهید شدن که چی بشه؟!مگه الگوی اونها سیدالشهدا نبود؟پس هدف اونها هم زنده نگهداشتن اسلام و مسلمونیه ... مسلمونیه واقعی!شد اونیکه می خواستن؟

 کسایی که هر کدومشون یه سر و سِّری با خدا داشتن.هرکدومشون یه جور عالم و عارف بودن .. .نوشته هایی از شهدا دیدم که دل رو آتیش می زنه! اونها به چه نکاتی توجه داشتن و ما به چی...!

رزمنده های نوجونی که نیمه شب ها توی قبر(!!!) نماز شب می خوندن. اونم درست وسط جنگ و در عین نا امنی.خارق العاده اس، نه؟! الان توی این زمونه کدوم پسر بچه ی 13-14 ساله ای پیدا میشه که نصفه شب بره توی قبر، همین! نماز شبش هم بماند.

شهدا با اعمال و رفتارشون امربمعروف و نهی از منکر میکردن.هیچ وقت دستور نمی دادن. حتی اگر فرمانده هم بودن، کاراشون رو خودشون انجام میدادن. همین خصیصه هاشون بود که اون همه اونهارو عزیز میکرد.چه خوب بود که اون ویژگی ها باقی می موند. تا یه روزی نیاد که برای یک واجب دینی نیازی به توبیخ و تنبیه و ... باشه!

 

"شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه ی آگاهی های خود آن را انتخاب میکند.

 امام حسین (ع) در کربلا فرمود:

« اگر دین محمد جز با کشته شدن من پایدار نمی ماند، پس ای شمشیرها مرا دریابید»

و حال اگر دین اسلام با ریخته شدن خون جوانان وطن پابرجا می ماند و اگر پوزه ی استکبار با ریختن خون ما به خاک مالیده می شود ، پس ای مسلسل ها مرا دریابید که من راه خود را شناخته ام"   بسیجی 13 ساله شهید جمشید داداشی

 

پنجره زیبــــــاست اگر بگـــــذارنــد         چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم         عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 

حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن شعار عملی شده ی شهداست.

محرم با عظمت امام حسین (علیه السلام) محرم شده! اگر نمی تونیم حسین وار شهید شیم، بهتره حسین وار زندگی کنیم. لااقل در زندگی و شهادت امام سوممون قدری بیشتر تامل کنیم...

اگر گریه ای کردیم از روی شناخت باشه نه عادت!!!

گریه ی یک دیندار ، کسیکه عملا پیرو امامشه و رهرو راهش...

 

امام حسین(ع) :"من کشته ی اشکم،هر مومني مرا یاد کند اشکش روان شود."

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 19:41 توسط نغمه |




 سبزیم و پیام خیس باران داریم

ما تشنه لبان به آب ایمان داریم

صد بار به رسم سبز عاشق بودن

جان باخته ایم و باز هم جان داریم

 

--ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) رو تسیلت می گم.

   ان شاالله به زودی به روز می شیم.

  عذر تقصیر ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت 23:18 توسط نغمه |


حتما می دونین که 11 ذیقعده یا اول آذر روز ولادت امام رضا (ع) هستش.

توی کتاب منتهی الامال اومده که

شیخ صدوق به نقل از نجمه مادر حضرت روایت کرده است که گفت:

چون به فرزند بزرگوار خود حامله شدم به هیچ وجه سنگینی و حمل در خود احساس نمی کردم و چون به خواب می رفتم صدای تسبیح و تهلیل و تمجید حق تعالی از شکم خود می شنیدم و خائف و ترسان می شدم و چون بیدار می شدم صدائی نمی شنیدم .چون آن فرزند سعادتمند متولد شد دستهای خود را بر زمین گذاشت و سر مطهر خود را بسوی آسمان بلند کرد و لبهای مبارکش حرکت میکرد و سخنی می گفت که من نمی فهمیدم، در آن ساعت حضرت امام موسی (کاظم) (ع) به نزد من آمد و فرمود : گوارا باد ترا ای نجمه کرامت پروردگار تو ، پس آن فرزند سعادتمند را در جامه ی سفیدی پیچیده و به آن حضرت دادم ، حضرت در گوش چپش اقامه گفت و آب فرات طلبید و کامش را به آن آب برداشت. پس به دست من داد و فرمود : بگیر این را که بقیه ی خدا است در زمین و حجت خدا است بعد از من.

 

حتما دلتون هوای صحن و سراشو کرده ! میگن مهم نیته ،از همین راه دور هم میشه زیارت کرد ، سلام داد و عرض تبریک...و عیدی گرفت!!!پس بد نیست ماهم با پای دلمون راهی زیارتش بشیم...اگه شما هم مایلین، بسم الله!

از دور که به گنبد خیره بشی انگار شوق زیارت تو دل بیشتر میشه و هرچی به حرم نزدیک و نزدیک تر بشی انگار دل بیشتر باهاش گره میخوره ..به صحن که رسیدی ادب میکنی و اذن دخول رو شروع میکنی :" اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک ..."

دیگه اشکه که آدمو رو حالی به حالی میکنه .قدمها رو آرومتر بر میداری. روبروت یک صحنِ که به ضریح منتهی میشه،همه جا چراغونی شده.. نوره که فضا رو پر کرده، همهمه و اشتیاق زیاد مردم تورم به وجد میاره ، اما با طمأنینه ی بیشتری به سمت ضریح میری..

چون وجود آقا رو حس میکنی.

کم کم ضریح رو هم می بینی ،چی قرار بود بگی؟

 

 

 السلام علیک

 یا علی ابن موسی الرضا ...

حس میکنی آقا جوابت رو میده؟

 گوشها رو تیز کن!

بگو با دل اومدم حرم شما رو زیارت کنم. شما که غریب الغربائی، شما که معین الضعفائی به من هم نظری بفرما.  آقا!!! من هم زائر شمام ...اومدم عرض ارادتی کنم..اومدم سلامی بدمو روز ولادت شما رو تبریک بگم.

..

 پخش مستقیم از حرم مطهر

+ نوشته شده در سه شنبه 29 آبان1386ساعت 21:26 توسط نغمه |


می گویند

مزارش تجلیگاه مزار فاطمه(س) است

همان که قبرش هماره مخفی بوده

و هست

چه برتر از آنکه ششمین امام

حرمش را و حرم پسرش را

حرم او خوانده ...

ولادتش مبارک!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 21 آبان1386ساعت 19:54 توسط نغمه |


بعد یه وقفه ی طولانی سری زدم تا هم یه سلامی عرض کنم و هم از تشریف فرمایی دوستانی که هنوز ما رو قابل میدونن، تشکری کنم. شاید بگین " نه به اون شوری شور ، نه به این بی نمکی! یه زمانی هفته به هفته آپ میکردی و حالا انگار نه انگار ... " خب حقم دارین.درسته! گفته بودم که دوباره شروع میکنم و مرتب هم مینویسم، اما خب خدا نخواست که اینطور باشه. دیدم وبلاگ هنوز هم یه سری مخاطب داره که گه گداری بهش سر میزنن.حیفم اومد که اینطوری رهاش کنم. هرچند به روز نمیکردم اما از حال و احوال نظرات شما با خبر بودم.

چند تا عید بزرگ رو پشت سر گذاشتیم اما از نغمه صدایی بلند نشد!

عید مبعث ، ولادت حضرت سیدالشهدا (ع) ، حضرت اباالفضل العباس ، حضرت سیدالساجدین(ع) و آخریش هم ولادت حضرت بقیه الله (عج).نمیدونم بهتره به چه حسابی بذارین اما بی توفیقی مهمترین دلیلشه ! برنامه هایی برای ولادت حضرت حجت (عج) داشتم که نشد عملیش کنم. فقط همین چند بیت بمونه برای حضرت ...

 

ای پادشه خوبـــــان داد از غـــم تنهــــــایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

 

دایم گـل این بســــتان شــــاداب نمی ماند

دریــــاب ضعیـــــــفان را در وقــــــت تـوانایی

 

یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم

رخســاره به کس ننمود آن شاهد هر جایی

 

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیـــــم

لطف انچه تو اندیشی حکم انچه تو فرمـایی

 

شاید بعضی هاتون بخاطر اینکه تو این وبلاگ یادی از شهدا میشه ، به اینجا سری می زنین ..

نیازی به یادآوری نیست که میدونم قرار بود تو هر پست از شهدا بگم ، هر چند مختصر!

اما این اواخر حرفی ازشون نزدم!! که شرمنده هم هستم.

البته مطمئنم که ، نه! یقین دارم که شهدا کم کاری این حقیر رو به بزرگواریشون می بخشن. چون شهید باقری ، شهید همت ، شهید جهان آرا و ...

همه و همه ی شهدا واسه خاطر اسلام و زنده نگه داشتنش ، رفتن.

شدن عبرتی برای ما تا بفهمیم چطور برای دین و اعتقاداتمون بایستیم.

اگر حرفی از اونها نبود ، حرف از خدا و دین و اعتقاداتمون بود. که هدف شهدا هم همین بوده.

 

 شهید همت :

 

  برای آنکه لطف و آمرزش پروردگار شامل حالمان بشود ،

  بایستی اخلاص داشته باشیم ؛

 حرف می زنیم ، برای رضای خدا؛

 قلم بر روی کاغذ می گذاریم ، برای رضای خدا؛

 قدم در راهی بر می داریم، برای رضای خدا ؛

 می جنگیم برای رضای خدا ؛

 همه چیز ، همه چیز خالص و خالص برای خدا !

 اگر اینطور بشود در پیروزیتان شک نکنید ای عزیزان. "

 

 

میدونین که ماه رمضان در راهه ... شبهای قدر و شبهای پر راز و نیاز ...

حتما شنیدین که اگه اخلاص تو کارمون باشه ! تو هر "یارب"ی که میگیم ، خدا هم یه "لبیک" میگه.

پس گوشها رو تیز کنین تا الهاماتش رو بشنوین.اگه میخواین تو این ماه قرآن رو ختم کنین، به خاطر خدا هم که شده با معنی ختم کنین و به آیات فکر کنین تا روز عید فطر که رسید از این خوشحال باشین که

یه بار قرآن رو درست و حسابی خوندین نه طوطی وار !

 

پیامبر اکرم (ص) :

" قرآن نه به تلاوت کردن است 

  و نه به دانستن روایت آن، 

 بلکه قرآن به هدایت است و فهمیدن آن "

امام علی (ع) :

" قرآن را روشن و واضح بخوان

  و مانند شعر به شتاب و بریده

  مخوان و چون ریگ پراکنده اش مساز.

  بلکه دلهای سخت خود را (به وسیله ی آن)

  به بیم و هراس افکنید و

  تمام سعی شما این نباشد

  که سوره را به پایان برید. "

 

درباره ی خشوع در هنگام خوندن قرآن هم اینطور روایت شده که، پیامبر اکرم (ص) فرمودن :

" قرآن را بخوانید و گریه کنید و اگر گریه تان نمی آید ،خود را به گریه بزنید.... "

 

بهتره این فرصتا رو غنیمت بدونیم. تا ماه رمضون سال آینده 365+5 روز مونده، که معلوم هم نیس تا اون موقع عزرائیل رو ندیده باشیم، اما تا ماه رمضون امسال فقط 5 روز مونده ! نقد بهتر از نسیه است!

برای رسیدن به خدا خودمون رو آماده کنیم تا با آغوش باز بغلش کنیم !!!

 

همه و همه رو گفتم تا حرف آخرمو بگم ، اینکه ...

از این به بعد نغمه نمی نویسه. نه! وبلاگ تعطیل نمیشه! نغمه نمی نویسه!!

یکی از همسنگریها لطف میکنه و بار این وبلاگ رو به دوش میگیره

و منو شما رو مستفیض میکنه، ان شاء الله.

از پست بعد (که خودمم نمیدونم کی خواهد بود) با نوشته هاش ، آشنا خواهید شد ...

خلاصه اینکه هر بدی از ما دیدین، حلال بفرمایین.

اصلِ کاری یادتون نره ! التمـــــاس دعا

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 13:18 توسط نغمه |



ميگن خدا دعا کننده ي لجوج رو دوست داره ،گاهي اوقات ميشه که هرچي دعا کنيم اجابتي در کار نيست!اينجور موقع هاس که شيطون کار خودش رو ميکنه و باعث يه گناه ما هم ميشه که همون کفر گفتنه مثل: خدا منو دوست نداره ،خدا حاجت همه رو ميده جز من ،اصلا خدا منو به حساب نمياره ،تا کي دعا کنم و چه و چه و چه....

اصرا ر به دعا و لجاجت در اين امر نشون ميده که نه تنها به اين حرفها اعتقادي نداريم بلکه تنها خدا رو حلال مشکلات ميدونيم نه کس ديگه  (اياک نعبد و اياک نستعين!) و مطمئنيم يه روز به خواستمون مي رسيم که اگر نرسيديم هم ، صلاحمون نبوده...

يادمون نره که خود خدا گفته: "ادعوني استجب لکم"
"بخوانيد مرا تا اجابت کنم شما را!!"خدا که هرگز دروغ نميگه پس حتما اجابتي در کار هست اما دير و زود داره..

قطعا دعا فقط در امور دنيوي خلاصه نميشه ، بهتره کمي هم به فکر روزگار بعد از مرگ باشيم!
اگه نمي تونيم نماز با کيفيتي بخونيم...
اگه حال دعا کردن و مناجات با خدا رو نداريم...
اگه هرروز به جاي نزديکتر شدن به خدا ازش دور ميشيم...

بخوايم که مارو هدايت کنه تا رضایتش رو جلب کنیم که هدايت انسان به خواست خودش هم هست به اضافه ي اينکه انساني که خدا هدايتش کنه راه درست رو پيدا کرده که " من يهدالله فهوالمهتد "
و اينکه آخرتمون رو آباد کنه هرچند دنيامون ويرونه!
بهش بگيم:
خدا من پا پيش گذاشتم تا به تو برسم ...
تا اينجاش با من بود از اين به بعدش با تو! خودت کمکم کن!
توفيق و همت رو خودت عنايت کن و شيطون رو  ازم دور کن تا به لقاءت برسم!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 14:34 توسط نغمه |


 

سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار

 سلام و تحیت بر شما باد که صبر پیشه کردید،

 و بس نیک است سرانجام این سرای

 (سوره ی رعد آیه 24)

 

 

**

  من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم            

  لطف ها میکنی ای خاک درت تاج سرم

 

  همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس                      

  که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

                                                 **

 

 

هم سنگریها سلام . چه زود گذشت ،۲۴ روز !!

از نظراتی که دادین معلوم شد که چقدر مستحق ملامتم. میدان خالی کردن های من!

خب بهتر بود با کوله باری پر به نبردمون ادامه بدم.با هدفی تغییر ناپذیر در این دهکده ی مجازی! در نبرد کفر و ایمان! نمیدونم شد اون چه می خواستم یا نه، اما ماه رجب و شعبان و رمضان ، ماههای قشنگ مهربونمون در راه بودن و دلم نیومد حرفی ازشون نزنم. اگر در مورد میلاد حضرت زهرا(س) هم ننوشتم از بی توفیقی های من بود که شرمندتون شدم. اما از حالا به بعد به حول و قوه ی حضرت حق در خدمتم.

به گمانم این پست طولانی میشه ،

پس اگه حوصلشو ندارین با بی میلی نخونین که بهتره این مطالب با حال خونده بشه !!!

 

ماههای مخصوص عبادت به زودی میرسن، و برنده اونهایی هستن که بهره اش رو ببرن.

همین امروز و فردا ماه رجب میاد. ما چه کردیم در میزبانی از این ماه؟!

انقدر فضیلتهای این ماه زیادن که نمیتونم همش رو بنویسم چون از حوصله ی جمع خارجه! (میدونم!!!)

و اینهایی که می نویسم اکتفا به اختصاره!...

 

 

 

 

 

اولین شب ماه رجب جزو 4 شبی هست که احیا در اون تأکید شده .

روز اول ماه رجب نمازهای بخصوصی داره که خوندن هرکدوم ثواب خاص خودش رو داره

و در اینجا یکیشون رو ذکر میکنم:

 "هرکس 2 رکعت نماز در شب اول رجب بعد از نماز عشاء بگزارد

و در آن سوره حمد و انشراح و توحید و معوذتین(ناس و فلق) را بخواند و بعد از نماز 30 مرتبه "لا اله الا الله" و 30 مرتبه صلوات فرستد ، خداوند گناهان گذشته اش را بیامرزد و از گناهان او را بیرون آورد"

 

 اما فراموش نشه که بخشش گناهان به شرط توبه است و اخلاص در عمل!...

برای فراهم شدن اخلاص، باید همت کرد.میشه بوسیله ی أسمائی مثل "یا کریم العفو" و

"یا مبدل الحسنات بالسیئات" و با توسل به خداوند از طریق ائمه

و ازین جمله اعمال به اون مرتبه هم رسید. مرتبه ی اخلاص!

شب آرزوها یا لیله الرغائب جزو شبهای مهم این ماهه .

حواسمون باشه که توی این شب چه آرزویی بکنیم ، آرزویی که توی اون دنیا هم به دردمون بخوره .

اما اصلی ترین آرزوی یک شیعه ، فرج مولامون حضرت صاحب الزمانِ ... که فراموش نمیشه!

این شب از جمله شبهایی که در اون دعاها سریع الاجابه خواهد بود ان شا الله

 

 

 از رسول اکرم(ص) روایت شده که فرمودند:

 

 

" از نخستین شب جمعه ی ماه رجب غفلت نکنید

چه آن شب را ملائکه "شب رغائب" نامند

 و آنچنان است که چون ثلث شب بگذرد

در آسمانها و زمین ملکی باقی نمی ماند مگر اینکه

 درکعبه و حول آن جمع می شوند

و خداوند به آنها خطاب فرموده ، گوید:

 ای ملائکه ی من ! هرچه میخواهید از من بخواهید ...

 آنها گویند : پروردگارا ! حاجت ما این است

 که روزه دارن ماه رجب را بیامرزی .

 خدای تبارک و تعالی فرماید : چنین کردم

 و مناسبتر آن است که هرکس این خبر را بشنود

 در این شب بر ملائکه درود بسیار بفرستد

 تا تکلیف این تحیت را به قدر و مقدور ادا کرده باشد."

 

 

اگه از لحن غیر مستقیم خارج شیم معنی حدیث اینه که یادمون نره در این ماه جزو روزه دارن باشیم

تا مورد آمرزش قرار بگیریم. روزه ای که مال چشم و گوش هم باشه نه فقط برای شکم!

تو این ماه عزیز دعا فراموشتون نشه...

اللهم عجل لولیک الفرج!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386ساعت 0:11 توسط نغمه |


الهی، خوشا آنان که فقط با تو دل خوش کرده اند !

 

همراهان "یک جرعه عطش" ، سلام

هر اومدنی یه رفتنی هم داره ، حالا روز رفتن ما هم رسید!

حرف جا زدنو و کم آوردن و مطلب نداشتن و این جور چیزها نیست،

از روزی که پا تو این وبلاگ گذاشتم یه هدف رو دنبال کردم و حالا حس می کنم اون هدف تغییر کرده.تصمیم دارم نوشتن رو بذارم کنار، تا برگردم به حال قبل.شاید یک ماه، شاید یکسال، شاید هم تا همیشه. اللّهُ اَعلم. اگر خدا خواست و هدف همون شد که قبلا بوده خدمت دوستان میرسم .

باید بگم که کلید این وبلاگ دستِ من نیست...!

جایی برای چون و چرا نمی مونه،

و بهتره خودم رو گول نزنم...

 

" قل هل ننبئکم با الأخسرین أعمالا .

 الذین ضلّ سعیهم فی  الحیاة الدنیا

 وهم یحسبون انّهم یُحسنون صُنعا "

 

" بگو آیا می خواهید شما بر زیانکارترین مردم آگاه سازیم ؟

 (زیانکارترین مردم) آنها هستند که (عمر و)

 سعیشان در راه دنیای فانی تباه گردید و به خیال باطل

 می پنداشتند   که نیکوکاری می کنند."

 آیات ۱۰۳ و ۱۰۴ سوره ی کهف

 

 

 

دوستان این وبلاگ رو فراموش نمیکنم و اگه یه روزی دوباره شروع کردم، اطلاع میدم.

اگر حرفی دارین به گوشم...

اما در صورتیکه ذرّه ای تعلق خاطر نسبت به "یک جرعه عطش" دارین ،

خواهشاً سعی در منصرف کردنم نکنین.

تو این دو ماهه، مشتری پر و پا قرص بعضی هاتون شدم

و از مطالبتون خیلی چیزها یاد گرفتم.

هر چند وقت یکبار بهتون سر می زنم و از وبلاگهاتون استفاده میکنم.

 

 گوشه هایی از نجواهای شهید دکتر چمران:

 

 " من دنيا را طلاق دادم.

 خداي بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند.

 مقياسها و معيارهاي جديد بر دلم گذاشت

 و خواسته هاي عادي و مادي و شخصي در نظرم حذف شد.

 روزگاري گذشت که دنيا و مافيها را سه طلاقه کرد

 و ازهمه چيز خود گذشتم.

 از همه چيز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم

 و اين شايد مهمترين و اساسي ترين پايه پيروزي من

 در اين امتحان سخت باشد."

 

 یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

 

 

 

" یا أیها الذین امنوا لا تُلهکم أموالکم و لا أولادکم عّن ذکرالله

  ومن یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون "

 

"ای کسانیکه ایمان آورده اید

 مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل سازد،

 و البته کسانیکه به امور دنیا از یاد خدا غافل شوند

 آنها به حقیقت زیانکاران عالمند"

 سوره ی منافقون آیه ی ۹

 

 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست.

هرکسی نغمه ی خود خواند و

از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست.

خرّ‌‌م آن نغمه که

مردم بسپارند به یاد...

 

 

یا مهدی عجّل علی ظهورک!

 با خدا باشید

 التماس دعا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1 تیر1386ساعت 0:5 توسط نغمه |


چه سخته به کار بستن فکر و قلم و درک شخصیتی که دارای عظمتی ویژه! پرورشی نمونه! حضوری همه جانبه است و ظهوری در تمام جهات انسانیت داره.خصوصیات خانوم زهرا(س) در قرآن یاد شده .خصلتهای پسندیده ای که شاید به جرأت بتونم بگم در هیچ زنی یکجا جمع نشده...

:. فاطمه(س) چون مریم پاک و مطهر بود

از امام محمد باقر(ع) از پدرانش نقل شده :

همانا فاطمه دختر محمد "طاهره" نامیده شد، چون از هر آلودگی و زشتی، پاک بود

 

 

** فاطمه(س) چون بلقیس با درایت بود

حضرت زهرا(س) فرمودن: و من (کسی هستم) که از دریای علمم (شیعیان) بهره می گیرند

** فاطمه(س) چون زنان معاصر موسی(ع) در تمامی لحظات حساس و سرنوشت ساز حضور داشت

"فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و ..."

"پس هرکس با تو (پیامبر) در مقام مجادله _درباره عیسی (ع)_ برآید، پس از آنکه _به وحی خدا_ بدان علم پیدا کردی، پس بگو بیایید بخوانیم فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را سپس دعا و تضرع کنیم پس لعنت خدا بر دروغگویان _از ما دو گروه_ قرار دهیم" سوره آل عمران آیه 61

در آیه ی مباهله منظور از زنانمان همان فاطمه(س) بود...

** فاطمه(س) چون زلیخا با عشق و محبت بود، اما به صواب

(لا خیر فی الحیاة و انّما    أبکی مخافة أن تطول حیاتی)

این شعر از حضرت زهرا(س) در رثای پدر بزرگوارش، رسول خداست:

(بعد از تو خیری در زندگی کردن نیست و همانا می گریم مبادا پس از تو حیاتم به درازا کشد)

** فاطمه(س) چون ساره (همسر ابراهیم ع )در همه ی احوال شجاعانه در کنار همسرش بود

علی(ع) که خداوند او را ارجمند سازد _بعد از بیعت ابوبکر_ خارج شد در حالیکه فاطمه(س) را بر چهارپایی سوار کرده بود و شب هنگام به مجالس انصار (وارد میشد) در حالیکه (فاطمه زهرا س ) از آنان طلب یاری میکرد

** فاطمه(س) چون هاجر در صبر و استقامت استوار بود

در حدیثی طولانی از ابن عباس که درباره ی قول خداوند تعالی :"یوفون بالنذر" گفت:

...رسول خدا(ص) برخاست و بر فاطمه(س) وارد شد در حالیکه از شدت گرسنگی شکم فاطمه(س) به پشتش چسبیده بود و چشمانش فرو رفته بود...

 

 

 

رسول الله(ص) فرمودن:

بدرستی که فاطمه(س) دختر من ،بهترین اهل زمین است از حیث اصالت و شرافت و کرامت

پنج تن آل عبا از نور خداوند آفریده شدن و فاطمه(س) یکی از اون پنج تن بود

همه ی حرفهام به کنار،

بالاتر از این هست که خداوند ،فاطمه(س) رو علت خلقت معرفی کنه؟

"یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما"

ای احمد! اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی کردم و اگر علی نبود تو را خلق نمی کردم و اگر فاطمه نبود هیچکدامتان را خلق نمی کردم"

اهل مدینه از کدامین نسل بودن که با علت خلقت اونطور رفتار کردن...؟!

شاید شنیده باشین...

...وقتی در خانه به پهلوی حضرت زهرا(س) اصابت کرد، خانوم صدا زدن:"...فرزندم! مهدی!"

 

اما داغ یکی و دوتا نیست.

این روزها دلِ مهدیِ فاطمه ، خونِ ...خون!

از یک سو داغ نبود مـــــــــادر...

از یک سو غربت سامرا، بمباران اخیر

هتک حرمت حرمین عسکریین

فتنه به کجاها که رسیده

یکبار کم نبود که باز هم تکرار کردن.

آقامون داغدارن...

ولی چقدر دشمن کوچیکه که

از مزار امامان شیعه هم نمی گذره!

این روزها جایی برای خنده مونده؟

 

مولانا!

 تو را به حق پهلوی شکسته ی مادرت،

 بر ما نظری کن...

دگر تاب نمانده...چرا نمی آیی؟!!!

 یا مهدی عجل علی ظهورک!

+ نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 0:24 توسط نغمه |


حتما این دعا به گوشتون خورده :اللهم عجل لولیک الفرج... .در ماه چند بار می خونیمش؟!

هیچ به این فکر کردیم که اصلا چند شب از هجر مولا خواب نداشتیم؟

غیر از اینه که فکرمون مشغولِ همه چیز میشه جز حضرت ؟دریغ از یک دقیقه که صرف فکر کردن به اماممون کنیم!حالا دعای فرج و عهد و امثالهم هم پیشکش... .فکر نکنم انقدر سنگدل باشیم که از گریه ی کسی خوشحال بشیم،قطعاً بی تفاوت نمی مونیم .اگر کاری ازمون بر بیاد انجام میدیم، اگر نه هم که،دلجویی می کنیم.حالا وقتی حضرت سر هر نمازشون برای گناهانِ "ما" گریه می کنن...چرا خم به ابرو نمیاریم؟!!چقدر کم لطفی!!!؟

اسماً مسلمونیم، اما عملاً هم هستیم؟ همه ی اسلام در نماز و روزه ختم نمی شه، اما ما ختمش کردیم.جالب اینجاست که برای گناهامون توجیه های قشنگی هم داریم:

دلت پاک باشه!!...، یا ، مگه همه ی کارامون درسته که این یکیش درست باشه!!....

همین یکی یکی ها کار دستمون داده...

 

 

"قالت الاعراب امنّا قل لن تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم"

"اعراب(بادیه نشینان) گفتند:ایمان آورده ایم ،بگو ایمان نیاورده اید ولی بگویید اسلام آورده ایم که هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است."حجرات،آیه ی 14

 

اشکهای آقا ارزش یک لحظه فکر کردن رو نداره؟!!

نباید فکر کرد که چرا خون به دل مهدی فاطمه شده و میشه، و کسی به فکر نیست!...

بهتره از خودمون شروع کنیم، چرا میگیم بقیه؟! مگه ما بد نمی کنیم؟

دیروز رو یه مروز کنیم...چند بار آقا به رفتارمون ..گفتارمون ..لبخند زدن و چند بار ناراحت شدن؟

اگه قراره اصلاحی در کار باشه پس باید به اعمالمون برسیم.از گفتارمون هم غافل نشیم که مهدوی پسند باشه. یادمون نره که این دو رو در کنار هم درست کنیم.

وقتی برای جلب رضایت حضرت قدم بر می داریم بهتره زباناً هم عرض اردتی کنیم

تا کم نذاشته باشیم، نا سلامتی ما شیعه ی حضرتیم.

مثلاً دعای برای فرج نشونه ای از حقیقت ایمانِ و یک جور اظهار محبت زبانی به ایشون.

در کتاب کافی از امام صادق (ع) اومده که به هشام بن سالم فرمودن:

"اگر کسی را دوست داشتی او را از این امر مطلع ساز که دوستی بین شما را محکمتر می گرداند."

خوندن دعای فرج باعث ایجاد دوستی بیشتر حضرت نسبت به دعا کننده میشه،اگر جز این اثر نیک بر دعا کردن نبود، همین کرامت بزرگ بس بود.

 

 

گفته شده دعای برای تعجیل در فرج، 102 فایده داره ، و این کم نیست!، مثلا:

-- باعث آمرزش گناهان و تبدیل سیئات به حسنات

-- تعظیم و اجابت دعوت خداوند و رسول الله(ص)

-- مایه ی طول عمر

-- باعث زیاد شدن نور ولایت امام زمان (عج) در دل

-- سبب بازگشت و رجعت به دنیا در زمان ظهور

-- ثواب خونخواهی حضرت سیدالشهدا رو داره

و...

 

"من ذاالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیره..." بقره، آیه ی 245

"کیست که خدا را وام نیکو دهد تا خدا برای او چندین برابر بیفزاید؟..."

 

این اعلام عمومی خدای تعالی برای حرکت انسان ها در مسیر معرفت ، محبت و ولایت حضرت حجت(عج) در روی زمینِ.

چرا که حضرت امام صادق (ع) درباره ی این آیه فرمودن:"(این آیه) درباره ی پیوند با امام نازل شده است."

+ نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 22:59 توسط نغمه |


شاید از پیر جماران گفتن آسون باشه اما از مرگ روح الله گفتن سختِ...

سال 1368،نه! خرداد ماه سال 1368،نه! سیزدهم خرداد ماه سال 1368...

برای امام(ره)، همه دعا میکردن...

 شهید جهان آرا، وقتی می دید دوستانش در فراق عزیزان تازه شهید شده بی تا بی میکنن، میگفت:

 "اگر بچه ها شهید شدند ما امام (ره) را داریم،

 انشاءالله که امام خمینی(ره) زنده باشد"

 

امام(ره) چه کرد که اینطور محبوب شد؟

چرا اون همه بسیجی ،دلداده ی روح الله بودن؟...

امام(ره) تونست خیلی هارو عاشق کنه،

عارف کنه و شهید کنه...

 

ای پیر! مرا به خانقه منزل ده

 از یاد رخ دوست مراد دل ده

حاصل نشد از مدرسه جز دوری یار

جانا مددی به عمر بی حاصل ده          -امام(ره)-

 

 تخصص امام(ره) در علوم و معارف اسلامی معلول نظم و انضباط و تلاش پیگیر در آموختن بود.

پشتکار امام(ره) به حدی بود که کسانیکه امام(ره) رو از جوانی درک کردن حتی یک ساعت بیکاری یا وقت کشی در زندگی امام(ره) پیدا نکردن!
امام(ره) هیچ وقت نماز شبش رو ترک نکرد.در بیماری، در صحّت! در زندان، در خلاصی! در تبعید، حتی بر روی تخت بیمارستان قلب هم نماز شب می خوند.

شبی که امام از پاریس به تهران می اومد، تمام مسافرین در هواپیما خوابیده بودن و تنها امام(ره) در طبقه ی بالای هواپیما نماز شب می خوند...

 

 

پیامبر (ص) فرمودند:

"بهترین مردم کسی است

که دلباخته ی عبادت است،

 پس عبادت را به آغوش گیرد

 و به آن محبت قلبی دارد،

 و آن را با بدنش مباشر قرار دهد،

 و (خود را) برای عبادت فارغ (از هر چیزی) می گرداند.

(با این حال ) او باک ندارد

 بر اینکه در حال عسر و گرفتاری

یا راحتی و شادی صبح کند."  

 

 

 

 

امام(ره) هیچ وقت از اذکار و نوافل  و مستحبات غافل نمی شد. حتی در حال قدم زدن تسبیح در دست می گرفت و ذکر و زیارت می خوند. روزانه چندین نوبت قرآن می خوند، با همون صدای ملکوتی...

 یک سری از دانشجوهای فرانسوی شبها پای سخنرانی امام(ره) می رفتن،

در حالیکه فارسی هم بلد نبودن، می گفتن:"ما وقتی می آئیم اینجا و امام صحبت می کند، در خودمان یک روحانیتی احساس می کنیم"

امام خمینی(ره): "آن روزی که زرق و برق دنیا  پیدا شود و شیطان در بین ما راه پیدا کند

و راهنمای ما شیطان باشد، آن روز است که ابر قدرت ها می توانند در ما تأثیر کنند

 و کشور ما را به تباهی بکشانند."

 

 

 

جواب سوال ابتدای پست، از کلام الهی :

 

"ان الذین امنوا و عملوالصالحات

  سیجعل لهم الرحمن وُدّا "

"همانا کسانیکه ایمان آوردند و نیکوکار شدند،

 خدای رحمان آنها را (در نظر خلق و حق) محبوب گرداند." 

  سوره ی مریم،آیه ی 96

 

                                                      

                                                      *******

چند لحظه!

در مورد کسب مقام این وبلاگ در مسابقه ی کانون باید بگم که،

هرچی بوده لطف خدا بوده، خیلی بهتر از این وبلاگ هم بودن.

ان شاالله که خدا جنبه اش رو هم بده...

از دوستانی که به وبلاگِ این حقیر لطف داشتن و دارن کمال تشکر رو دارم...دعامون کنین.

+ نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 4:7 توسط نغمه |


...وای گریه نکن علی جان!
من گریه ام برای توست، تو چرا گریه می کنی؟

تو مظلوم ترین عالمی، گریه بر تو رواتر است.من آنچه کردم برای دفاع از حقوق مغصوب تو بود.

من می دانستم که رفتنی ام، پدر مرا مطمئن کرده بود ولی هم می دانستم و می دانم

که پس از رفتنم به تو چه خواهد رفت و این جگر مرا آتش می زد و مرا به تلاطم وا می داشت.

اکنون اول خلاصی من است ، ابتدای راحتی من است اما آغاز مصیبت توست...

 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:"دخترم آنچنان در امواج بلاها و مصیبتها، غمناک و نگران می شود که دست به دعا برداشته ، از خدا آرزوی مرگ و شهادت می کند، و می گوید:

پروردگارا! از زندگی خسته و روی گردان شده ام و از بندگان دنیا، بلاها و مصیبتهای ناگوار دیدم .

خدایا! مرا به پدرم (رسول خدا) متصل گردان و مرگ مرا زود برسان."

 

 

 

 

یازهرا! دشمنان رسول الله در حق شما چه کردند ..؟!

خانوم جان! شنیدم، وقتی زمان مرگ پدرتون رسید خیلی گریه می کردین، تا اینکه حضرت رسول(ص) با شما صحبتی خصوصی کردن. شما خنده ای کردین و اشکهاتون رو پاک کردین.

بعد فوتِ حضرت از شما علت رو پرسیدن ، گفتین که اینطور فرمودن:

"دخترم!...این را بدان که تو نخستین کسی هستی که به من ملحق خواهی شد..."

 

خانوم جان! از دردهاتون برامون بگین!!...

اینجا مشتاق بسیارِ! بسیار....!

خانوم؟!همه منتظرن صدای دلنشینتون رو بشنون...

می دونم که ما قطره ای از اون دریای اندوه رو شنیدیم..تنها قطره ای...!

زهرا جان!؟از جفای کوفیان خیلی گفتن ..

"عمر خطاب به شما می گفت:خودت انتخاب کن،یا بیرون آمدن علی برای بیعت با ابوبکر را و یا آتش زدن همه ی شما؟! قُنفُذ دستش رو وارد خونه کرد تا در رو باز کنه و عمر با تازیانه چنان به بازوی شما زد که مثل بازو بند روی بازوی شما حلقه زد، لگدی به در کوبید که...."خانوم؟!!!

بقیش رو خودتون بگین...از زبان شما زیباتره...خانوم؟!!

از مظلومیت شما هرچه گریه کنیم،کم کردیم.

دل نسوزونیم، بد کردیم. در راه شما فنا نشیم، ظلم کردیم

"...محسن شش ماهه سقط شد..عمر ،قنفذ ،خالد بن ولید ،هجوم آوردن.

چنان سیلی ای به شما زدن..."نمی تونم خانوم!نمی تونم...

 

 

 

چشمها برهم بگذار و نگاهی نکن...

درد بزرگیست مادر ...

"چنان به شما سیلی زدن که گوشوارتون شکست،

بلــــــــــــند بلـــــــــند گریه می کردین... "

یازهرا !!!
"می گفتین:پدر! وا رسول الله ! دخترت فاطمه را تکذیب می کنند، او را می زنند

 و فرزندش را در شکمش می کشند"

واشک...تنها اشک دلم را راهی خانه ی تو می کند...

زهرا جان!!!...سلام!

می خواستم حرفهای دیگه ای بزنم.نمی دونم چی شد..

(قرارم این بود درباره ی خصلتهای خانوم،بانوی مهر، بنویسم..نمی دونم چرا اینطور شد

اصلا نمی خوام خانوم رو مظلوم جلوه بدم..خانوم رو مظلوم کردن، غمدیده کردن ...

ایستادگی و مقاومت خانوم در برابر ظلم کوفیان درس بزرگی برای شیعه هاست

مقاوم باش حتی اگر تو را مظلوم کردند...تن به ذلت نده و با عزت بمیر!

ایشون صبر و شجاعتی مثال زدنی داشتن.در بحرانی ترین شرایط هم

برای دیگران دعا میکردن نه خودشون...این هم ایثار مادر ماست

این قسمت پست  به خاطر انتقادات دوستان نوشته شده..خواستم رفع ابهام کنم

ان شاالله فاطمیه ی دوم  مفصل از حضرت  می نویسم..)

اگر توی این ایام حالی پیدا کردین،ما رو فراموش نکنین.

 

...راستی علی جان!پسر عمو!

تو هم می بینی آنچه را که من می بینم؟

این جبرائیل است که به من سلام می کند

و تهنیت می گوید

_و علیک السلام

این میکائیل است..

اینها فرشتگان خدایند.

اینها فرستادگان خداوندند

که از سوی خدا به استقبال آمده اند

چه شکوهی! چه غوغایی! چه عظمتی!

_وعلیکم السلام

این اما علی جان

 به خدا عزرائیل است که به من سلام می کند...

+ نوشته شده در سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 1:45 توسط نغمه |


بسم الله الرحمن الرحیم
این جا ایران است...صدای ما را از کانون وبلاگ نویسان مذهبی می شنوید...!
دو حالت که بیش تر ندارد.یا این متن را نمی خوانی و یک راست می روی سراغ کامنت ها و برای بیش تر شدن بازدید کننده هایت - که این روزها خیلی علاقه داری کامنت ها تصاعدی بالا برود - کامنت می گذاری که:"مطلبت خیلی قشنگ بود.کولاک کردی.به من هم سر بزن.خوشحال می شم."غافل از این که این پست را مدیریت این وبلاگ به اختیار خود و به دعوت کانون وبلاگ نویسان مذهبی منتشر کرده است.
حالت دوم هم این است که دست و پا شکسته یا درست و حسابی این متن را می خوانی و کامنت می گذاری:"این ها یعنی چه؟"...یا این که "از وبلاگ تو بعید بود طرفداری یه گروه رو بکنی"...
خلاصه!خوانده یا نخوانده،موافق یا مخالف؛می خواهیم خبری را به گوشتان برسانیم.همه گوش ها جلو...جلوتر...!!:
کانون وبلاگ نویسان مذهبی از عید غدیر افتتاح شده و تا الآن فعالیتش را با عضویت 360 کاربر ادامه می دهد.واقعیتش را بخواهید می خواهیم بچه های وبلاگ نویس،به خصوص کسانی که مذهبی نویس هستند را در مکانی دور هم جمع کنیم تا با هم باشند و هم کمی یاد بگیرند که وبلاگ چیست - نه این که قبلا نمی دانستند - هم مسائلی که قرار است بدانند را در آن جا ببینند و بخوانند و نظر بدهند و هم این که در این دنیای بزرگ،اعلام موجودیت بنمایند.تعریف ما هم از مذهب خیلی وسیع تر از آن است که شما فکرش را بکنید.
از شما چه پنهان،انجمن هایمان برای فعالیت پایه می خواهند.کسانی را می خواهند که حرف برای گفتن داشته باشند.کسانی که دوست داشته باشند که درباره ی مسائل روز جامعه شان،تحلیل داشته باشند.و...
این همه مطلب را بلغور کردیم که بگوییم:شما پایه اید؟
اگر هستید:بسم الله
اگر نیستید:...چه بگویم؟خداحافظ؟؟...نه!!سلاااام!!!



http://rbc.najva.ir
 
******
و باز فاطمیه و من و اشکهای سر به زیر...

 

"زهرا غروب میکند و من، بی شکیب

پیوسته بر سر بالین او،آب میشوم"

 

یکبار عایشه گفت:چرا اینقدر فاطمه را می بویی؟چرا اینقدر فاطمه را می بوسی؟چرا به هر دیدار فاطمه ،تو جان دوباره می گیری؟

گفتم:

"خموش!عایشه!فاطمه بهشت من است،فاطمه کوثر من است،من از فاطمه بوی بهشت می شنوم.فاطمه عین بهشت است،فاطمه جواز بهشت است،رضای من در گرو رضای فاطمه است،رضای خدا در گرو رضای فاطمه است،خشم فاطمه جهنم خداست،و رضای فاطمه بهشت خدا."

رسول الله(ص) نبود که ببیند، بهشتش را، کوثرش را،

چگونه پرپر می کنند و یاس نوشکفته را زیر پا لگد مال می کنند...

تو بدان!! فاطمه(س) شهید شد اما نمرد...

 

سردار شهید حاج ابراهیم همت:"از طرف من به جوانان بگویید،چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است،بپاخیزید و اسلام و خود را دریابید. "

توی این پست بیشتر انجام وظیفه کردم تا نویسندگی.

برای بانوی مهر حرفها دارم.ان شاالله سه شنبه با دستِ پر در خدمتم.

+ نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386ساعت 20:27 توسط نغمه |


خونین شهر!شهر خون! آزاد شد...

چه شادی وصف ناپذیری داشت وقتی بعد از 19 ماه اسارت، خرمشهر مالِ خودمون شد! برگشت به آغوش وطن!

نزدیک سوم خرداد که می شه ،نوای "ممد نبودی.." دلهارو روونه ی خرمشهر میکنه،

روزهای آزادی.. و فراق از نبود سید محمد علی جهان آرا

سید محمد نبود تا ببینه که بچه ها گل کاشتن!!! آخه سید برای خرمشهر خیلی زحمت کشید

تو جریان کشف کودتای نوژه با سِمَت فرمانده پایگاه سوم دریایی خرمشهر برای حفظ امنیت و در جریان حماسه ی خونین شهر، با سِمَت فرمانده سپاه خرمشهر، فعالیتهای چشمگیری داشت.البته همزمان جهاد سازندگی خرمشهر رو پایه گذاری کرد و واحد عمرانی سپاه رو تاسیس کرد.

 

 

 

وقتی ارتش عراق حمله کرد مردم وضع بدی داشتن.سید برای نجات مردم به خیابونها می رفت.کمک سید محمد به قدری تأثیر داشت که یکبار با نجات دختری، باعث شد پدرِ مُسنِ اون دختر داوطلبانه لباس رزم بپوشه و به جمع بچه ها ملحق شه.اون پیرمرد می گفت:

"چهره ی مصمم و اراده ی قوی محمد این جرأت را به من داد"

در گیر و دار جنگ و اشغال خرمشهر امیدی به زنده موندن نبود، بچه ها با بی سیم شهادتنامه ی خودشون رو می گفتن و یک نفر یادداشت میکرد. بچه ها می گفتن:"ما که رفتنی هستیم حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم و بعد برویم"...

با بی سیم به جهان آرا اطلاع دادند: " پل را گرفته اند و خرمشهر سقوط کرد !!! "

سید با صلابت پیغام داد:" مواظب باشيم، ايمانمان سقوط نکند "

 

 

سید محمد آگاهی سیاسی و اجتماعی ویژه ای داشت، از مطالعه ی متون انقلابی غفلت نمی کرد،به برادران سپاه می گفت:"... از طولانی شدن دوران امتحان و افزایش سختی ها نهراسیم.زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید انکار شرک آلود و وابستگی ها پاک و خلاص می کنیم.ریشه و نهال انقلابمان عمیق و استوارتر می شود و از انحراف و شکست مصون می ماند."

 

"ولنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین و نبلوا اخبارکم"

" و البته شما را در مقام امتحان می آوریم تا آن را که در راه خدا جهاد دارد و صبر میکند معلوم سازیم و اخبار و اظهارات شما را بیازماییم"—سوره ی محمد آیه ی31—

 

 توی وصیت نامه ی سید محمد، حرفهای قشنگی بود:

«...ای امام! به عنوان کسیکه شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم بر می خیزد و آن این است:

"ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد و تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه به طور مداوم کربلا را دیدم، هرروز که حمله ی دشمن با برادران سخت تر می شد و راه نجاتی نبود به اتاق جنگ می رفتم ،گریه آغاز کرده و فریاد می زدم:

 ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را"....»

امام حسین(ع)  فرمودند:

"مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است"

سید محمد علی جهان آرا،شهریور 1333 پا به دنیا گذاشت و شهریور 1360 پا به ملکوت...

در سانحه ی هوایی در منطقه ی کهریزک تهران به همراه 14 فرمانده ی دیگر از جمله تیمسار فلاحی، فکوری،نامجو،...به شهادت رسید.

می دانی از شهریور ماه سال 60 تا خرداد ماه سال61 ، 9 ماه جهان آرا در کنار بچه ها نبود

 اما وقتی صدای آزادی شهر به گوش می رسید، جای خالی سید محمد بیشتر احساس می شد...

+ نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 1:32 توسط نغمه |


الهی،از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بیشتر...

خدا گفت:"اقم الصلاه".ما هم گفتیم :چشم!

اما این درسته که وقت نماز خوندن به همه چیز فکر کنیم جز کسی که داریم بخاطرش نماز می خونیم؟

از فرموده های الهی:

"و هرکس در نماز،مشغول به غیر من باشد و به یاد من نباشد،پس آنکس گویا استهزا به من میکندو نمی داند که استهزا به خود کرده است و خود را از رحمت من دور کرده است و من می نویسم نام او را در دیوانِ زیانکاران و حشر می کنم او را در قیامت با ایشان"

 

 

 

در مورد نماز یک سری حرفها زدم اما خیلی هاش مونده...

سجده ی در نماز، نهایت فروتنی و شکستگی رو می رسونه چون عزیزترین اعضارو (چهره و پیشانی) بر پست ترین اشیا (خاک) میذاریم و می گیم:"سبحان ربی الاعلی و بحمده"

صفت اعلی در اینجا معنای قشنگی داره. یعنی،خدا! منِ بنده در برابر توی والا مقام و اعلی صفت به خاک افتادم تا تو رو بندگی کنم و بگم شکرت...! زیبا نیست؟

از علی (ع) درباره ی معنای سجده ی اول پرسیدند،فرمود:

"تأویل آن این است که:خدایا! مرا از زمین و خاک آفریدی.تأویل سربرداشتن از سجده آنست که:و مرا از خاک برآوردی.سجده ی دوم یعنی:دوباره ما را به خاک بر می گردانی.و برداشتن سر از آن یعنی:بار دیگر ما را از خاک بر خواهی آورد."

حضرت چه تعبیر لطیفی داشتن...

فقط کافیِ توی نماز به این امر فکر کنیمِ یاد قیامت هم برامون زنده میشه

---روزی که همه سر از قبر در می آورند و در پیشگاه خالق خویش بازخواست می شوند---

او نوقت توی نماز چه رقت قلبی به آدم دست میده! یکبار امتحانش ضرر نداره...

 

 

 

..افتادگی آموز اگر طالب فیضی /// هرگز نخورد آب زمینی که بلند است..

"و هوالذی احیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ان الانسان لکفور"سوره ی حج آیه 66

"و او کسی است که شما را زنده کرد سپس می میراند سپس زنده میکند همانا انسان ناسپاس است"

 وقت تشهد میگیم:"به یگانگی خدا شهادت میدم و اینکه محمد(ص) عبد(بنده) و فرستاده ی اوست."

 اول حرف از "عبد"بودنِ پیامبرِ...چرا ؟ چون حضرت هم مثل ما یک بنده بودن و با ما فرقی نداشتن در عبد بودن!اون حضرت هم انسان بودن...! اما ایشون یک فضیلت عظیم نسبت به ما داشتن و دارن اون هم پیامبر بودنشونِ .اگر حضرت محمد(ص) نبودن...ما مسلمان بودیم؟نماز می خوندیم؟...

در مصباح الشریعه است:"معنای سلام در پایان نماز، امان است."

یعنی هرکس فرمان خدا و سنت پیامبر رو با خضوع و خشوع انجام بده، از بلای دنیا و عذاب آخرت ایمن خواهد بود.

 

                                                     *******

 

حاج ابراهیم!باز هم سلام!فقط یک سطر،نه بیشتر...

حاجی!تازگیها کمتر این ورها سر میزنی..دلتنگ توام.می دانم تو فقط برای من نیستی.اما،قدری صبر کن و بیشتر بمان...تا کمی آرام بگیرم!

حاجی؟!هستی؟!

همسرت می گفت وقتی عبادت می کردی به تو حسادت می کرد.از بس که زیبا نماز می خواندی...به ندرت نمازی از تو می دید که در آن اشک نباشد!

حاجی!برای ما هم دعا کن تا از آن نمازها بخوانیم...هنوز زمزمه هایت در یادم هست،

 ناله هایی که نیمه شبها بین نماز، نجوا میکردی:

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا /// بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده /// تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

 

به اولین "پیوند روزانه" حتما سری بزنید: ...السلام علیک یا ابا عبدالله...

دعا فراموشتون نشه 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 2:54 توسط نغمه |


حرف از خداست و حلاوت عبادتش...

ممکنه این شیرینی رو تا حالا چشیده باشین اما اگر نچشیدین به حرفام گوش کنین ضرر نمی کنین،شاید به جاهای خوبی هم رسیدین.بهتر دیدم از نماز بگم و حکمت هاش:

امیر المومنین (ع) هنگام وضو گرفتن، از خوف خدا رنگ چهره اش می پرید و هنگام نماز می لرزید.چون علتش را می پرسیدند،می فرمود :"وقت آن رسیده که امانتی را به خدا پس بدهم که چون به آسمان ها و زمین و کوهها عرضه کردند، انها از پذیرش سر باز زدند و هراسیدند"

 —مصداق صریح این حدیث آیه ی 72 سوره ی احزاب

 "انا عرضنا الامانه علی السموات والارض والجبال فابین ان یحملنها واشفقن منها وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا"

 

 

 

وقتی مولای ما با اون همه مقام معنوی اینطور می گن ما چی بگیم؟ما به اندازه ی ذره ای در برابر خدا ترس داریم؟موقع خوندن نماز فقط به خدا توجه داریم؟

امام صادق (ع) فرمودند :"به خدا سوگند!خدا در کلام خود بر بندگانش تجلی کرده است ،ولی آنان نمی بینند."حرف خیلی سنگینه ! اینکه خداوند در آیات تجلی کرده در حالیکه ما چشم دیدنش رو نداریم...

دقت کرده بودین ما برای شروع صحبت با خدا اول دم از خودش می زنیم ؟ می گیم خودت گفتی :

"بسم الله الرحمن الرحیم.الحمدلله رب العالمین.الرحمن الرحیم. ... ".

و بعد از این سوره های قشنگ تعظیم می کنیم و سری خم می کنیم که:

 "رکوع در اول است و سجود در مرتبه دوم.کسی که رکوع کند،شایستگی سجود می یابد.در رکوع "ادب"است و در سجود "قرب" و هرکه ادب را نیکو به جا نیاورد ،شایسته ی قرب نیست."امام صادق (ع)

 

تا یکی رو دوست داریم هرچی می گه گوش می کنیم اما امان از روزی که کسی رو دوست نداشته باشیم..هممون می گیم "خدا دوست دارم" و هرروز لااقل 10 بار می گیم ایاک نعبد و ایاک نستعین...اما واقعا بهش عمل می کنیم؟در مقابل می گیم خدا منو از وسوسه های شیطون حفظ کن.خدا نذاری شیطون گولم بزنه..و از شیطون بیزاریم!اما در هنگام عمل تا یک حرف نامربوطِ شیطون رو می شنویم...

از همین می شه نتیجه گرفت که ما عاشق واقعی خدا نیستیم فقط حرفشو می زنیم!اگر واقعا دوستش داشتیم هرچی می گفت می گفتیم چشمو عمل می کردیم(بی چون و چرا!)

ولی در اصل بیشتر حرف شیطون رو گوش می دیم تا حرف خدا.

 یک نکته میگم خوب دل بدین..

ابی اسامه گوید از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود:

"و بر شما باد به رکوع و سجود طولانی..زیرا اگر کسی از شما رکوع و سجده اش را طول دهد،شیطان از پشت او فریاد بر می آورد و می گوید:ای وای که او فرمانبرداری کرد و من نا فرمانی و او سجده کرد و من از سجده خودداری کردم"می بینین؟شیطون نمی تونه ببینه ما با خدا حال می کنیم...

 

 

شهید آوینی:

"نماز بلندترین فریادهاست و قامت ما به بلندای نماز است.یعنی قدرت ما را باید در نمازمان جست."

 

 

توی عباداتتون حالی پیدا کردین ما رو هم یاد کنین،شده با یک صلوات.

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 19:19 توسط نغمه |


حاج ابراهیم،سلام! امروز برای تو نوشتم ...فقط برای تو!

"من از تو هیچ نمی دانستم وقتی که نامت را از این و آن می شنیدم ،تنها چیزی که مرا به تو خوشبین می کرد نام شهید بود که پیشکش حاج ابراهیم شده بود... فقط می خواندم:سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت
من ساده تر از هر آن چه فکر کنی از تو می گذشتم بی آنکه بیندیشم به ذبح بزرگت،اسماعیل!
حاجی!من بی وفا بودم...وهستم.اما گوشه چشمت مرا بس بود!تنها زمزمه هایت به گوشم رسید.همین!اما تلنگری بود،برای با تو زیستن!با تو حرف زدن!از توشنیدن!از تو گفتن و به تو رسیدن!...

حاجی!دلتنگ حسینیه ات شدم.... و دلگیر طلائیه...
جائیکه تو از خود گذشتی و مهدی و مصطفی و پدر و مادر و همسرت را ترک گفتی ..و مرا نیز..
می دانستی طلائیه دلم را خون می کند؟ چند وقتی است در آرزویش بی تابم...بی تاب...و بی تاب
حاجی!بی توفیق بودم که قتلگاهت را ببینم.بی توفیق بودم که قدمگاهت را ببویم.حالا‌، از تو که می نویسم ،باورم شده که مرا مدیون خود کرده ای تا همیشه...
می گفتند بی سر رفتی!و چه خوب حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را به من نشان دادی.
همسرت می گفت،روز آخر دل کَندنت را دید...می دانم چه سخت بود وقتی که مهدی بابا بابا کنان رو به رویت می چرخید و تو با سردی او را نظاره می کردی.حاجی!دلم پُر است،تا یادت در دلم جاریست این دل بی قرار می ماند.آخر از عاشقی تو چنان شنیده ام که من  هم شوق عاشق شدن دارم.چه زیبا با خدا بودن را نشانم دادی.

دوستانت از آن شبی می گفتند که به آسمان نگاه می کردی و می گریستی..از تو پرسیدند:چرا؟با چشمانِ بصیرت ،دوستانت را هم هشیار کردی.تو فهمیده بودی هر جا بچه ها پا می گذارند،ابر،جلوی ماه را می گیرد و دشمن دید ندارد تا بچه ها به سلامت بگذرند.و تو امداد خدا را می دیدی.دیگران را هم به وجد می آوردی..
همسرت می گفت نیمه شب ها به سجده می رفتی و چهره می شستی با اشک...سوز و ناله ات را شنیده بود .می دانست هر بار نماز می خوانی دل تطهیر می کنی و اشک می ریزی.
حاجی!شنیده بود زمزمه هایت را..وای که با دلم چه کردی حاجی..شنیده بود که می گفتی:
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا... 
 بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا...

وقتی صدایت همه جا طنین انداز است چطور بگویم تو نیستی تو مُردی و خاموش و بی خروش به زیر خاک پوسیدی؟نه!!تو زنده ای!همان که می خواست شهیدی در کنار مزارت به خاک بسپارد می گفت،وقتیکه خاک کنار قبرت ریزش کرد به عینه دید که تو زیر خاک ،سالم،آرام گرفتی..بی هیچ نقصی!انگار پس از سالها‌‌‌... تازه به خاک سپردنت!


حاجی!هراس نیست،از مرگ!از قبر!وقتی از تو می شنوم و تو را راهنمای راهم می بینم!
حاجی!همراهم بمان و از او بخواه مرا توفیق دهد تا باز هم از تو بنویسم..."


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 0:32 توسط نغمه |


تازگیا بیرون رفتین؟خیابون..دانشگاه..طبق اعلام قبلی با افراد خاطی برخورد می شه!!

ما هم خرسند از این مساله که شاید سبب شد مدتی آلودگی اخلاقی جامعه کمی فروکش کنه.اما...یه اما داره که خیلی مفصّله.

نمی دونم نظر شما چیه اما به نظر من اگه این حرکت مقطعی باشه فایده ای نداره

شاید بدتر هم بشه! در ضمن به تنهایی کافی نیست باید فرهنگ سازی بشه...

البته نوع برخوردها باید سالم باشه که باعث دین زدگی نشه .

خدای منان هم برای نهی از منکر این روش رو امر فرموده،

وقتی به حضرت موسی(ع) و برادرش فرمان داد :

 

"اذهبا الی فرعون انه طغی . فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی".سوه طه آیات 43و44

"بروید به سوی فرعون همانا او سرکش است.پس با او به نرمی سخن بگویید شاید که متذکر شود یا بترسد."

البته اونطور که ما از نیروی انتظامی شنیدیم این اصل رعایت می شه.اول تذکر بعد دستگیری بعد احضار پدر و مادر و اگر وضعشون خیلی بد بود نهایتا دادسرا!

 

 

 حرف بعضی از این عزیزان(خانوم)،ظاهرا بد پوشش،اینه که خب اگه گناه داره آقایون نگاه نکنن!

البته طبق شرع باید!!! نگاه نکنن.اما طبق همون شرع این عزیزان هم باید!!! مراعات کنن...

شاید نمی دونن که دین اسلام در این زمینه خیلی حرفا داره که با دلیل و منطق هم هست...خداوند رحمان به پیامبر امر کردند:

به مردان مومن بگو:"قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون"سوره ی نور آیه ی 30

به زنان مومن بگو:"و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لا یبدین زینتهن الا ..."سوره ی نور آیه ی31  حتی توی قرآن یک پوشش هم پیشنهاد شده که از نظر خداوند مناسبترین پوشش برای خانومهاست.

 

"یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما"سوره ی احزاب آیه ی59

 " ای پیامبر به زنان و دختران خود و زنان مومن بگو که خویشتن را به چادر فرو پوشند که این کار برای اینکه آنها (به عفّت و حریّت) شناخته شوند تا از تعریض و جسارت (هوس رانان) آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا آمرزنده و مهربانست"

توی پیوندهای روزانه ی وبلاگ می تونید توضیحات بیشتری رو ببینید:"حجاب" از منظر قرآن

  

 

 

یکی از دوستان از این امر (برخورد)گلایه می کرد که با این کار فساد به لایه ی زیرین جامعه کشیده می شه و می گفت که برای این امر فرهنگ سازی کنن!شاید هم راست می گفت اما این دلیل نمی شه که نهی از منکر نکرد..برخورد نکرد...و برای مخفی نشدن یک سری کارها کلی جوون پاک و نجیب رو با همین فساد اجتماعی تباه کرد.

یه سری می گن دوست دارن مطابق با شأنشون لباس بپوشن!!!خب بپوشن!اما نه هر جایی....!!!

من با هیچ کدوم از این عزیزان پدر کشتگی ندارم .هرچی باشه خواهر،برادرای دینی خودمن!

اماهیچ دوست هم ندارم یه روزی بیاد که این دوستان از من و امثال من شاکی بشن...که چرا...و چرا..و چرا...؟ درسته که هرکس حق داره اونطور که می پسنده لباس بپوشه اما باید به دیگران هم احترام گذاشت و پوششی متعارف با عرف داشت.مگه ما توی یک جامعه زندگی نمی کنیم؟اونم از نوع اسلامیش...که براش کلی جوون دسته گل خون دادن...جون دادن...تموم زندگیشونو دادن...برای اسلامی بودنش ...برای امنیت داشتنش...وبرای...

 

 

 

خب....از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است...

قرارم این بود که هر دفعه از شهدا بنویسم.هر چند...

 

 

 

نام:سردار شهید حاج محمد ابراهیم همّت

 

یادگاری شهید:

پدر و مادر!من زندگی را دوست دارم ،ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویش را فراموش و گم کنم، علی وار زیستن و علی وار شهید شدن ،حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم.الگوهای جاوید یک مومن از بندهای هوس رستن است و من این الگو را نیز دوست داشتم، شهادت در قاموس اسلام کاری ترین ضربات را بر پیکر ظالم و شرک و الحاد می زند و خواهد زد،تاریخ اسلام این را ثابت کرده است.  

–فرازی از وصیت نامه-

 

امام محمد باقر (ع) روایت کند که امام سجاد(ع) فرمودند:

به هوش باشید و از بی رغبتانِ به دنیا و رغبت کنندگانِ در آخرت باشید، آگاه باشید که بی رغبتان به دنیا زمین را فرش خود و خاک را بستر خود و آب را مایه ی خوش بویی خود گرفته اند و خود را به نیکو بریدنی از دنیا بریده اند.

 

درباره ی شهید همّت حرفها دارم.این پست طولانی شد.ان شاالله ادامه حرفام در پست بعدی...

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 20:38 توسط نغمه |


  باران ببار که دل ما گرفته است...می خواستم فضارو عوض کنم.اما ،دل رخصت نداد و نشد...هنوز هم حرف دلتنگیه ... شاید جنوب بهانه ای بود برای یاد کردن از شهید و شهادت.که یادش فقط مال دیروزها نیست،مال هرروزه... حرف همیشه است .حتما شنیدی که شهید زنده است.

آدرس بدم؟آیه ی169 سوره آل عمران
"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون"

 نمی دونم حس کردی یا نه!زنده بودنش رو ..نفس کشیدنش..خنده هاش..گریه هاش
خواستم راز دلم پیش خودم باشد و بس...در می خانه گشودند و چنین غوغا شد   

تا اینجا رو گفتم و الباقی...بماند.تصمیم دارم از شهدا بنویسم و از مرامشون.هرچند مختصر.ممکنه پشت سر هم نشه اما سعیمو می کنم .
...یا حسین...

 

 نام: سردار شهید غلامحسین افشردی
معروف به:حسن باقری
یادگاری شهید:امام صادق علیه السلام اشاره که می کرد اصحابش از قبیل "هارون مکی"می رفتند توی تنور داغ.بسیجی ها هم این جوری اند،اینها پدیده ی جدید خلقت اند.
از زبان همرزم شهید‌،سردار فتح الله جعفری : ارتباطمان با حسن باقری دو گونه بود ، یکی ارتباط عاطفی بود که حسن با همه داشت،یکی دیگر ارتباط کاری.من تلاشم بر این بود که در ماموریتها با حسن بروم.چون از نظر مسائل تربیتی و اخلاقی خیلی برایم تاثیر گذار بود. حسن خیلی اطلاعات داشت،وقتی باهاش حرف می زدی ،در هر لحظه از او اطلاعات می گرفتی .چیز یاد می گرفتی هم نظامی ،هم اخلاقی ،توی هر زمینه ای.
دیگران را نسبت به خودش ترجیح می داد.ما که هم ردیف ایشان نبودیم.زیر دستشان بودیم.همین نوع برخوردش با زیر دستها کم کم روی ما تاثیر گذاشت.یعنی آن چیزی را که باید به ما نصیحت می کرد ،در عمل می گفت.این برخورد باعث می شد جاذبه ای بین افراد بوجود بیاورد،هم تیزهوش بود هم پرکار.علت موفقیت حسن در جنگ اطلاعات بود.حسن دشمن را پیش بینی می کرد.اطلاعات داشت و می گذاشت کنار همدیگر.                               -گزیده ای از مجله امتداد ش14-

حالا که خوندی شهیدرو با این حدیث بسنج..

امام صادق(ع) فرمودند:

مردم را با غیر زبانتان(یعنی با کردارتان)بخوانید تا از شما پارسایی و کوشش و نماز و خوبی را ببینند.زیرا این امور آنان را (بسوی حق)فرا می خواند.
کتاب جهادالنفس وسائل الشیعه-حدیث195

+ نوشته شده در سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 2:22 توسط نغمه |


می دانی به کجا میروم؟

همانجایی که رزمندگان ما با چشم خود تحویل نفوس شهدا توسط فرشتگان را مشاهده می کردند.__شهید آوینی__

 

 

 

 

قصد دل کردم!وقتی دلتنگی نمی ذاره حرفاتو مزه مزه کنی اینطوری می شه.

حالا این من نیستم که می نویسم:

امسال دل هوس جنوب کرده بود.ناجور.

رفتن به قتلگاه شهدا ،کسایی که یه روزهایی تو همین کوچه پس کوچه های شهر ما بزرگ شدن و قد کشیدن و نور چشم عزیزاشون بودن...شاید تنها آرزوی من بود.

شنیده های من از جنوب قابل وصف نبود. توام بودی دووم نمی آوردی.شهدا منو پابست کرده بودن ...و کردن.... نمی شد دل برید و نرفت...

دل آروم نداشت.نمی تونست طاقت بیاره.

رفتن داشت قطعی می شد

امـا....!دعوت نشدم...

حالا وقتی نوشته های بچه هایی رو می خونم که رفتن جنوب... 

تقصیر کی بود؟خودم!...

گر گدا کاهل بود    تقصیر صاحبخانه چیست؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 1:4 توسط نغمه |


 

به نام یگانه خالق زیبایی ها

 

 

 

 

 

 

 

 

"سلامِ من به آبی آسمانها به سپیدی دلها به رودها و جنگلها به ابرها و شبنم ها وبه تو

 شاید زود باشد ولی باید گفت از کسی که می آید و از کسی که همه دوست میدارنش شاید دیر باشد اما میگویم زندگی تلخ است بدون او شاید فهمیده باشی از فراق که سخن می گویم ولی به کسی نگو چون دوست میدارم زمزمه ی دلم کسی را نیازارد"

این اولین باریِ که با تو حرف میزنم نمی دونم من و تو میتونیم در حد همین مانیتورِ کوچولو با هم دیگه به نتایج خوبی برسیم یا نه سربسته بگم کارای زیادی باهات دارم البته اگه گوشِ دلت رو به من بدی و حواسِت شیش دونگ به من باشه هستی یا نه؟میخوام همراهم باشی .میخوام از دل بگم از دل یه جَوون از دلِ یکی مثل خودت از چیزی بگم که خیلی ها اونو گمش کردن البته با کمک تو.دُرسته من صاحب این کلبه ام ولی با کمک تو بیشتر به نتیجه میرسم نمیخوام رابطه مون یه طرفه باشه! گفتنیا رو گفتم جواب از تو یادت نره ...منتظرتم راستی یه چیزِ دیگه توی این کلبه ی درویشی چیزی برای پذیرایی پیدا نمیشه جز یک تشکر خشک وخالی اونم واسه اینکه خرجی نداره ازاینکه این کمترین رو قابل دونستی ممنون..."

با شروع وحشت و غبار،خلوت مرا تکان بده /روزهای ابری مرا ، آفتاب ناگهان بده

ای همیشه رو به آفتاب،تشنه ام،طلوع کن،بتاب/دسته دسته روشنی بکار،جُرعه جُرعه آسمان بده

بی خبر چو آیه های نور، در نماز من طلوع کن/پاره پاره دل مرا ، جمع کن، دوباره جان بده

هر شب از میان شعر و دل، تا شروع آسمان ببار/این ترانه دوباره را ، بوی آفتاب و نان بده

از کدام سمت میرسم تا ستاره های دور دست ؟/من غریب این حوالی ام راه را به من نشان بده"

 شعر از: سید محمد هاشمی

+ نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 18:32 توسط نغمه |