چه سخته به کار بستن فکر و قلم و درک شخصیتی که دارای عظمتی ویژه! پرورشی نمونه! حضوری همه جانبه است و ظهوری در تمام جهات انسانیت داره.خصوصیات خانوم زهرا(س) در قرآن یاد شده .خصلتهای پسندیده ای که شاید به جرأت بتونم بگم در هیچ زنی یکجا جمع نشده... :. فاطمه(س) چون مریم پاک و مطهر بود از امام محمد باقر(ع) از پدرانش نقل شده : همانا فاطمه دختر محمد "طاهره" نامیده شد، چون از هر آلودگی و زشتی، پاک بود ** فاطمه(س) چون بلقیس با درایت بود حضرت زهرا(س) فرمودن: و من (کسی هستم) که از دریای علمم (شیعیان) بهره می گیرند ** فاطمه(س) چون زنان معاصر موسی(ع) در تمامی لحظات حساس و سرنوشت ساز حضور داشت "فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و ..." "پس هرکس با تو (پیامبر) در مقام مجادله _درباره عیسی (ع)_ برآید، پس از آنکه _به وحی خدا_ بدان علم پیدا کردی، پس بگو بیایید بخوانیم فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را سپس دعا و تضرع کنیم پس لعنت خدا بر دروغگویان _از ما دو گروه_ قرار دهیم" سوره آل عمران آیه 61 در آیه ی مباهله منظور از زنانمان همان فاطمه(س) بود... ** فاطمه(س) چون زلیخا با عشق و محبت بود، اما به صواب (لا خیر فی الحیاة و انّما أبکی مخافة أن تطول حیاتی) این شعر از حضرت زهرا(س) در رثای پدر بزرگوارش، رسول خداست: (بعد از تو خیری در زندگی کردن نیست و همانا می گریم مبادا پس از تو حیاتم به درازا کشد) ** فاطمه(س) چون ساره (همسر ابراهیم ع )در همه ی احوال شجاعانه در کنار همسرش بود علی(ع) که خداوند او را ارجمند سازد _بعد از بیعت ابوبکر_ خارج شد در حالیکه فاطمه(س) را بر چهارپایی سوار کرده بود و شب هنگام به مجالس انصار (وارد میشد) در حالیکه (فاطمه زهرا س ) از آنان طلب یاری میکرد ** فاطمه(س) چون هاجر در صبر و استقامت استوار بود در حدیثی طولانی از ابن عباس که درباره ی قول خداوند تعالی :"یوفون بالنذر" گفت: ...رسول خدا(ص) برخاست و بر فاطمه(س) وارد شد در حالیکه از شدت گرسنگی شکم فاطمه(س) به پشتش چسبیده بود و چشمانش فرو رفته بود... رسول الله(ص) فرمودن: بدرستی که فاطمه(س) دختر من ،بهترین اهل زمین است از حیث اصالت و شرافت و کرامت پنج تن آل عبا از نور خداوند آفریده شدن و فاطمه(س) یکی از اون پنج تن بود همه ی حرفهام به کنار، بالاتر از این هست که خداوند ،فاطمه(س) رو علت خلقت معرفی کنه؟ "یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما" ای احمد! اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی کردم و اگر علی نبود تو را خلق نمی کردم و اگر فاطمه نبود هیچکدامتان را خلق نمی کردم" اهل مدینه از کدامین نسل بودن که با علت خلقت اونطور رفتار کردن...؟! شاید شنیده باشین... ...وقتی در خانه به پهلوی حضرت زهرا(س) اصابت کرد، خانوم صدا زدن:"...فرزندم! مهدی!" اما داغ یکی و دوتا نیست. این روزها دلِ مهدیِ فاطمه ، خونِ ...خون! از یک سو داغ نبود مـــــــــادر... از یک سو غربت سامرا، بمباران اخیر هتک حرمت حرمین عسکریین فتنه به کجاها که رسیده یکبار کم نبود که باز هم تکرار کردن. آقامون داغدارن... ولی چقدر دشمن کوچیکه که از مزار امامان شیعه هم نمی گذره! این روزها جایی برای خنده مونده؟ مولانا! تو را به حق پهلوی شکسته ی مادرت، بر ما نظری کن... دگر تاب نمانده...چرا نمی آیی؟!!! یا مهدی عجل علی ظهورک!


+ نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 0:24 توسط نغمه |
حتما این دعا به گوشتون خورده :اللهم عجل لولیک الفرج... .در ماه چند بار می خونیمش؟! هیچ به این فکر کردیم که اصلا چند شب از هجر مولا خواب نداشتیم؟ غیر از اینه که فکرمون مشغولِ همه چیز میشه جز حضرت ؟دریغ از یک دقیقه که صرف فکر کردن به اماممون کنیم!حالا دعای فرج و عهد و امثالهم هم پیشکش... .فکر نکنم انقدر سنگدل باشیم که از گریه ی کسی خوشحال بشیم،قطعاً بی تفاوت نمی مونیم .اگر کاری ازمون بر بیاد انجام میدیم، اگر نه هم که،دلجویی می کنیم.حالا وقتی حضرت سر هر نمازشون برای گناهانِ "ما" گریه می کنن...چرا خم به ابرو نمیاریم؟!!چقدر کم لطفی!!!؟ اسماً مسلمونیم، اما عملاً هم هستیم؟ همه ی اسلام در نماز و روزه ختم نمی شه، اما ما ختمش کردیم.جالب اینجاست که برای گناهامون توجیه های قشنگی هم داریم: دلت پاک باشه!!...، یا ، مگه همه ی کارامون درسته که این یکیش درست باشه!!.... همین یکی یکی ها کار دستمون داده... "قالت الاعراب امنّا قل لن تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم" "اعراب(بادیه نشینان) گفتند:ایمان آورده ایم ،بگو ایمان نیاورده اید ولی بگویید اسلام آورده ایم که هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است."حجرات،آیه ی 14 نباید فکر کرد که چرا خون به دل مهدی فاطمه شده و میشه، و کسی به فکر نیست!... بهتره از خودمون شروع کنیم، چرا میگیم بقیه؟! مگه ما بد نمی کنیم؟ دیروز رو یه مروز کنیم...چند بار آقا به رفتارمون ..گفتارمون ..لبخند زدن و چند بار ناراحت شدن؟ اگه قراره اصلاحی در کار باشه پس باید به اعمالمون برسیم.از گفتارمون هم غافل نشیم که مهدوی پسند باشه. یادمون نره که این دو رو در کنار هم درست کنیم. وقتی برای جلب رضایت حضرت قدم بر می داریم بهتره زباناً هم عرض اردتی کنیم تا کم نذاشته باشیم، نا سلامتی ما شیعه ی حضرتیم. مثلاً دعای برای فرج نشونه ای از حقیقت ایمانِ و یک جور اظهار محبت زبانی به ایشون. در کتاب کافی از امام صادق (ع) اومده که به هشام بن سالم فرمودن: "اگر کسی را دوست داشتی او را از این امر مطلع ساز که دوستی بین شما را محکمتر می گرداند." خوندن دعای فرج باعث ایجاد دوستی بیشتر حضرت نسبت به دعا کننده میشه،اگر جز این اثر نیک بر دعا کردن نبود، همین کرامت بزرگ بس بود. گفته شده دعای برای تعجیل در فرج، 102 فایده داره ، و این کم نیست!، مثلا: -- باعث آمرزش گناهان و تبدیل سیئات به حسنات -- تعظیم و اجابت دعوت خداوند و رسول الله(ص) -- مایه ی طول عمر -- باعث زیاد شدن نور ولایت امام زمان (عج) در دل -- سبب بازگشت و رجعت به دنیا در زمان ظهور -- ثواب خونخواهی حضرت سیدالشهدا رو داره و...


"من ذاالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیره..." بقره، آیه ی 245
"کیست که خدا را وام نیکو دهد تا خدا برای او چندین برابر بیفزاید؟..."
این اعلام عمومی خدای تعالی برای حرکت انسان ها در مسیر معرفت ، محبت و ولایت حضرت حجت(عج) در روی زمینِ.
چرا که حضرت امام صادق (ع) درباره ی این آیه فرمودن:"(این آیه) درباره ی پیوند با امام نازل شده است."
+ نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 22:59 توسط نغمه |
شاید از پیر جماران گفتن آسون باشه اما از مرگ روح الله گفتن سختِ... سال 1368،نه! خرداد ماه سال 1368،نه! سیزدهم خرداد ماه سال 1368... برای امام(ره)، همه دعا میکردن... شهید جهان آرا، وقتی می دید دوستانش در فراق عزیزان تازه شهید شده بی تا بی میکنن، میگفت: "اگر بچه ها شهید شدند ما امام (ره) را داریم، انشاءالله که امام خمینی(ره) زنده باشد" امام(ره) چه کرد که اینطور محبوب شد؟ چرا اون همه بسیجی ،دلداده ی روح الله بودن؟... امام(ره) تونست خیلی هارو عاشق کنه، عارف کنه و شهید کنه... ای پیر! مرا به خانقه منزل ده از یاد رخ دوست مراد دل ده حاصل نشد از مدرسه جز دوری یار جانا مددی به عمر بی حاصل ده -امام(ره)- تخصص امام(ره) در علوم و معارف اسلامی معلول نظم و انضباط و تلاش پیگیر در آموختن بود. پشتکار امام(ره) به حدی بود که کسانیکه امام(ره) رو از جوانی درک کردن حتی یک ساعت بیکاری یا وقت کشی در زندگی امام(ره) پیدا نکردن! شبی که امام از پاریس به تهران می اومد، تمام مسافرین در هواپیما خوابیده بودن و تنها امام(ره) در طبقه ی بالای هواپیما نماز شب می خوند... پیامبر (ص) فرمودند: "بهترین مردم کسی است که دلباخته ی عبادت است، پس عبادت را به آغوش گیرد و به آن محبت قلبی دارد، و آن را با بدنش مباشر قرار دهد، و (خود را) برای عبادت فارغ (از هر چیزی) می گرداند. (با این حال ) او باک ندارد بر اینکه در حال عسر و گرفتاری یا راحتی و شادی صبح کند." امام(ره) هیچ وقت از اذکار و نوافل و مستحبات غافل نمی شد. حتی در حال قدم زدن تسبیح در دست می گرفت و ذکر و زیارت می خوند. روزانه چندین نوبت قرآن می خوند، با همون صدای ملکوتی... یک سری از دانشجوهای فرانسوی شبها پای سخنرانی امام(ره) می رفتن، در حالیکه فارسی هم بلد نبودن، می گفتن:"ما وقتی می آئیم اینجا و امام صحبت می کند، در خودمان یک روحانیتی احساس می کنیم" امام خمینی(ره): "آن روزی که زرق و برق دنیا پیدا شود و شیطان در بین ما راه پیدا کند و راهنمای ما شیطان باشد، آن روز است که ابر قدرت ها می توانند در ما تأثیر کنند و کشور ما را به تباهی بکشانند." جواب سوال ابتدای پست، از کلام الهی : "ان الذین امنوا و عملوالصالحات سیجعل لهم الرحمن وُدّا " "همانا کسانیکه ایمان آوردند و نیکوکار شدند، خدای رحمان آنها را (در نظر خلق و حق) محبوب گرداند." سوره ی مریم،آیه ی 96 ******* چند لحظه! در مورد کسب مقام این وبلاگ در مسابقه ی کانون باید بگم که، هرچی بوده لطف خدا بوده، خیلی بهتر از این وبلاگ هم بودن. ان شاالله که خدا جنبه اش رو هم بده... از دوستانی که به وبلاگِ این حقیر لطف داشتن و دارن کمال تشکر رو دارم...دعامون کنین.
امام(ره) هیچ وقت نماز شبش رو ترک نکرد.در بیماری، در صحّت! در زندان، در خلاصی! در تبعید، حتی بر روی تخت بیمارستان قلب هم نماز شب می خوند.

+ نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 4:7 توسط نغمه |
...وای گریه نکن علی جان! تو مظلوم ترین عالمی، گریه بر تو رواتر است.من آنچه کردم برای دفاع از حقوق مغصوب تو بود. من می دانستم که رفتنی ام، پدر مرا مطمئن کرده بود ولی هم می دانستم و می دانم که پس از رفتنم به تو چه خواهد رفت و این جگر مرا آتش می زد و مرا به تلاطم وا می داشت. اکنون اول خلاصی من است ، ابتدای راحتی من است اما آغاز مصیبت توست... پیامبر اکرم (ص) فرمودند:"دخترم آنچنان در امواج بلاها و مصیبتها، غمناک و نگران می شود که دست به دعا برداشته ، از خدا آرزوی مرگ و شهادت می کند، و می گوید: پروردگارا! از زندگی خسته و روی گردان شده ام و از بندگان دنیا، بلاها و مصیبتهای ناگوار دیدم . خدایا! مرا به پدرم (رسول خدا) متصل گردان و مرگ مرا زود برسان." یازهرا! دشمنان رسول الله در حق شما چه کردند ..؟! خانوم جان! شنیدم، وقتی زمان مرگ پدرتون رسید خیلی گریه می کردین، تا اینکه حضرت رسول(ص) با شما صحبتی خصوصی کردن. شما خنده ای کردین و اشکهاتون رو پاک کردین. بعد فوتِ حضرت از شما علت رو پرسیدن ، گفتین که اینطور فرمودن: "دخترم!...این را بدان که تو نخستین کسی هستی که به من ملحق خواهی شد..." خانوم جان! از دردهاتون برامون بگین!!... اینجا مشتاق بسیارِ! بسیار....! خانوم؟!همه منتظرن صدای دلنشینتون رو بشنون... می دونم که ما قطره ای از اون دریای اندوه رو شنیدیم..تنها قطره ای...! زهرا جان!؟از جفای کوفیان خیلی گفتن .. "عمر خطاب به شما می گفت:خودت انتخاب کن،یا بیرون آمدن علی برای بیعت با ابوبکر را و یا آتش زدن همه ی شما؟! قُنفُذ دستش رو وارد خونه کرد تا در رو باز کنه و عمر با تازیانه چنان به بازوی شما زد که مثل بازو بند روی بازوی شما حلقه زد، لگدی به در کوبید که...."خانوم؟!!! بقیش رو خودتون بگین...از زبان شما زیباتره...خانوم؟!! از مظلومیت شما هرچه گریه کنیم،کم کردیم. دل نسوزونیم، بد کردیم. در راه شما فنا نشیم، ظلم کردیم "...محسن شش ماهه سقط شد..عمر ،قنفذ ،خالد بن ولید ،هجوم آوردن. چنان سیلی ای به شما زدن..."نمی تونم خانوم!نمی تونم... چشمها برهم بگذار و نگاهی نکن... درد بزرگیست مادر ... "چنان به شما سیلی زدن که گوشوارتون شکست، بلــــــــــــند بلـــــــــند گریه می کردین... " یازهرا !!! و فرزندش را در شکمش می کشند" واشک...تنها اشک دلم را راهی خانه ی تو می کند... زهرا جان!!!...سلام! می خواستم حرفهای دیگه ای بزنم.نمی دونم چی شد.. (قرارم این بود درباره ی خصلتهای خانوم،بانوی مهر، بنویسم..نمی دونم چرا اینطور شد اصلا نمی خوام خانوم رو مظلوم جلوه بدم..خانوم رو مظلوم کردن، غمدیده کردن ... ایستادگی و مقاومت خانوم در برابر ظلم کوفیان درس بزرگی برای شیعه هاست مقاوم باش حتی اگر تو را مظلوم کردند...تن به ذلت نده و با عزت بمیر! ایشون صبر و شجاعتی مثال زدنی داشتن.در بحرانی ترین شرایط هم برای دیگران دعا میکردن نه خودشون...این هم ایثار مادر ماست این قسمت پست به خاطر انتقادات دوستان نوشته شده..خواستم رفع ابهام کنم ان شاالله فاطمیه ی دوم مفصل از حضرت می نویسم..) اگر توی این ایام حالی پیدا کردین،ما رو فراموش نکنین. ...راستی علی جان!پسر عمو! تو هم می بینی آنچه را که من می بینم؟ این جبرائیل است که به من سلام می کند و تهنیت می گوید _و علیک السلام این میکائیل است.. اینها فرشتگان خدایند. اینها فرستادگان خداوندند که از سوی خدا به استقبال آمده اند چه شکوهی! چه غوغایی! چه عظمتی! _وعلیکم السلام این اما علی جان به خدا عزرائیل است که به من سلام می کند...
من گریه ام برای توست، تو چرا گریه می کنی؟

"می گفتین:پدر! وا رسول الله ! دخترت فاطمه را تکذیب می کنند، او را می زنند
+ نوشته شده در سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 1:45 توسط نغمه |
بسم الله الرحمن الرحیم پیوسته بر سر بالین او،آب میشوم" گفتم: "خموش!عایشه!فاطمه بهشت من است،فاطمه کوثر من است،من از فاطمه بوی بهشت می شنوم.فاطمه عین بهشت است،فاطمه جواز بهشت است،رضای من در گرو رضای فاطمه است،رضای خدا در گرو رضای فاطمه است،خشم فاطمه جهنم خداست،و رضای فاطمه بهشت خدا." رسول الله(ص) نبود که ببیند، بهشتش را، کوثرش را، چگونه پرپر می کنند و یاس نوشکفته را زیر پا لگد مال می کنند... تو بدان!! فاطمه(س) شهید شد اما نمرد... سردار شهید حاج ابراهیم همت:"از طرف من به جوانان بگویید،چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است،بپاخیزید و اسلام و خود را دریابید. " توی این پست بیشتر انجام وظیفه کردم تا نویسندگی. برای بانوی مهر حرفها دارم.ان شاالله سه شنبه با دستِ پر در خدمتم.
این جا ایران است...صدای ما را از کانون وبلاگ نویسان مذهبی می شنوید...!
دو حالت که بیش تر ندارد.یا این متن را نمی خوانی و یک راست می روی سراغ کامنت ها و برای بیش تر شدن بازدید کننده هایت - که این روزها خیلی علاقه داری کامنت ها تصاعدی بالا برود - کامنت می گذاری که:"مطلبت خیلی قشنگ بود.کولاک کردی.به من هم سر بزن.خوشحال می شم."غافل از این که این پست را مدیریت این وبلاگ به اختیار خود و به دعوت کانون وبلاگ نویسان مذهبی منتشر کرده است.
حالت دوم هم این است که دست و پا شکسته یا درست و حسابی این متن را می خوانی و کامنت می گذاری:"این ها یعنی چه؟"...یا این که "از وبلاگ تو بعید بود طرفداری یه گروه رو بکنی"...
خلاصه!خوانده یا نخوانده،موافق یا مخالف؛می خواهیم خبری را به گوشتان برسانیم.همه گوش ها جلو...جلوتر...!!:
کانون وبلاگ نویسان مذهبی از عید غدیر افتتاح شده و تا الآن فعالیتش را با عضویت 360 کاربر ادامه می دهد.واقعیتش را بخواهید می خواهیم بچه های وبلاگ نویس،به خصوص کسانی که مذهبی نویس هستند را در مکانی دور هم جمع کنیم تا با هم باشند و هم کمی یاد بگیرند که وبلاگ چیست - نه این که قبلا نمی دانستند - هم مسائلی که قرار است بدانند را در آن جا ببینند و بخوانند و نظر بدهند و هم این که در این دنیای بزرگ،اعلام موجودیت بنمایند.تعریف ما هم از مذهب خیلی وسیع تر از آن است که شما فکرش را بکنید.
از شما چه پنهان،انجمن هایمان برای فعالیت پایه می خواهند.کسانی را می خواهند که حرف برای گفتن داشته باشند.کسانی که دوست داشته باشند که درباره ی مسائل روز جامعه شان،تحلیل داشته باشند.و...
این همه مطلب را بلغور کردیم که بگوییم:شما پایه اید؟
اگر هستید:بسم الله
اگر نیستید:...چه بگویم؟خداحافظ؟؟...نه!!سلاااام!!!

+ نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386ساعت 20:27 توسط نغمه |
خونین شهر!شهر خون! آزاد شد... چه شادی وصف ناپذیری داشت وقتی بعد از 19 ماه اسارت، خرمشهر مالِ خودمون شد! برگشت به آغوش وطن! نزدیک سوم خرداد که می شه ،نوای "ممد نبودی.." دلهارو روونه ی خرمشهر میکنه، روزهای آزادی.. و فراق از نبود سید محمد علی جهان آرا سید محمد نبود تا ببینه که بچه ها گل کاشتن!!! آخه سید برای خرمشهر خیلی زحمت کشید تو جریان کشف کودتای نوژه با سِمَت فرمانده پایگاه سوم دریایی خرمشهر برای حفظ امنیت و در جریان حماسه ی خونین شهر، با سِمَت فرمانده سپاه خرمشهر، فعالیتهای چشمگیری داشت.البته همزمان جهاد سازندگی خرمشهر رو پایه گذاری کرد و واحد عمرانی سپاه رو تاسیس کرد. وقتی ارتش عراق حمله کرد مردم وضع بدی داشتن.سید برای نجات مردم به خیابونها می رفت.کمک سید محمد به قدری تأثیر داشت که یکبار با نجات دختری، باعث شد پدرِ مُسنِ اون دختر داوطلبانه لباس رزم بپوشه و به جمع بچه ها ملحق شه.اون پیرمرد می گفت: "چهره ی مصمم و اراده ی قوی محمد این جرأت را به من داد" در گیر و دار جنگ و اشغال خرمشهر امیدی به زنده موندن نبود، بچه ها با بی سیم شهادتنامه ی خودشون رو می گفتن و یک نفر یادداشت میکرد. بچه ها می گفتن:"ما که رفتنی هستیم حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم و بعد برویم"... با بی سیم به جهان آرا اطلاع دادند: " پل را گرفته اند و خرمشهر سقوط کرد !!! " سید با صلابت پیغام داد:" مواظب باشيم، ايمانمان سقوط نکند " سید محمد آگاهی سیاسی و اجتماعی ویژه ای داشت، از مطالعه ی متون انقلابی غفلت نمی کرد،به برادران سپاه می گفت:"... از طولانی شدن دوران امتحان و افزایش سختی ها نهراسیم.زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید انکار شرک آلود و وابستگی ها پاک و خلاص می کنیم.ریشه و نهال انقلابمان عمیق و استوارتر می شود و از انحراف و شکست مصون می ماند." "ولنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین و نبلوا اخبارکم" " و البته شما را در مقام امتحان می آوریم تا آن را که در راه خدا جهاد دارد و صبر میکند معلوم سازیم و اخبار و اظهارات شما را بیازماییم"—سوره ی محمد آیه ی31— «...ای امام! به عنوان کسیکه شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم بر می خیزد و آن این است: "ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد و تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه به طور مداوم کربلا را دیدم، هرروز که حمله ی دشمن با برادران سخت تر می شد و راه نجاتی نبود به اتاق جنگ می رفتم ،گریه آغاز کرده و فریاد می زدم: ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را"....» امام حسین(ع) فرمودند: "مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است" سید محمد علی جهان آرا،شهریور 1333 پا به دنیا گذاشت و شهریور 1360 پا به ملکوت... در سانحه ی هوایی در منطقه ی کهریزک تهران به همراه 14 فرمانده ی دیگر از جمله تیمسار فلاحی، فکوری،نامجو،...به شهادت رسید. می دانی از شهریور ماه سال 60 تا خرداد ماه سال61 ، 9 ماه جهان آرا در کنار بچه ها نبود


+ نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 1:32 توسط نغمه |