سلام ...
چند خط و والسلام! دعا فراموشتون نشه !!!
باید بگم،
مدتی اینجا به روز نمیشه ، تا وقتی پیدا بشه ...
+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 22:3 توسط نغمه |
گوشها تیز! چشمها را باز تر کن! نظاره کن چگونه مظلوم آرام می میرد ، بی هیچ صدایی و ظالم فریاد می کند ، با طلبکاری! مقصر کیست؟! دشمن؟ کفر؟ ... و تو چرا هیچ نمی گویی؟می گفتند، مسلمانی! مگر نه اینکه اگر مسلمانی طلب یاری مسلمانی را بشنود و به یاریش نشتابد، مسلمان نیست!!؟ اقلاً آهی بکش، شاید این حکم از گردنت ساقط شد ... اگر در نگاهت آنها خود مقصرند و تو هیچ وظیفه ای در قبالشان نداری،
بدان در قرآنت (که قرار است روزی بخوانی!) اینطور آمده:
" و لا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم "
"و شما مسلمانان مانند مللی نباشید که پس از آنکه آیات روشن برای (هدایت) آنها آمد راه تفرقه و اختلاف پیمودند،که البته برای آنها عذاب بزرگ خواهد بود" _سوره آل عمران آیه 105
اصلا همه به کنار! چرا در مقابل اهانتهایی که به رهبر دینت، آورنده ی قرآنت شده، بی تفاوتی؟
لا اقل اینجا را مسلمانی کن!!
یک جمله و تمام : سکوت هر مســــــــلمان ، خیانت است به قـــــــــــرآن
ـــ ـــ ــــ ـــ ـــ ــ
پ.ن۱:خیلی تند بود! لازم هم بود... برای به درد اوردن دل بعضی بی تفاوت ها!
پ.ن۲ : ۲۸ فروردین تولد وبلاگ ماست. ممنون از همه ی اونایی که همراهی همیشگی بودن
+ نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 22:31 توسط نغمه |
" کمی درنگ کن! بگذار دقیق تر نگاهت کنم و در میان چشمانت فرصت یافتن خویش را بیابم! کمی درنگ کن! سپاهیان قلبم را پشت دروازه های چشمانت بی نصیب نگذار! من مادر شکسته ی پریروزهای توام که از اعماق روحم تو را فریاد می زنم،ولی تو آرام میروی و دستت را بر دیوار می گذاری. می فهمم سخت است، ولی دیگر نمی خواهم ترانه ی لالایی را تکرار کنم تا به آغوشم پناه ببری. چشم در اعماق دلت انداختم، چقدر با قلبم آشنایی! ای کاش رحم نمی کردی و هرچه بود بر دلم می کاشتی و می رفتی! ولی آمدی.نزدیکتر آمدی.کوله پشتی ات را بر زمین گذاشتی. نفهمیدم، ولی دیدم که تو را در آغوش گرفته ام. میدانم دلت برای انتظار من در چارچوب نمور در تنگ میشود. مرا می شناسی؟ شاید با صبر ایوب نسبتی داشته باشی، ولی باور کن که این لحظه، تواضع قامتت برایم سنگین است.تو را از خود جدا کردم. خداحافظی ام را شنیدی،اشک هایم را پاک کردی، رفتی، رفتی، سردار گلهای باغچه ی کوچک من ..." برگرفته از مجله امتداد _ شماره 23 فهمیدم راستی راستی راهی شدم! راهی نور این بار این من بودم که پای در وادی انوار می گذاشتم. باور کردنی نبود، اما دیگر فکه را از نزدیک می دیدم! قتلگاه شهید آوینی را ... پای در فتح المبین گزارده بودم و قدم بر می داشتم. چه حال و هوای عجیبی بود . حالا می فهمم چرا می گویند اگر رفتی عاشق میشوی تا باز هم راهی شوی! هوای آن دیار هم مثل این دل گرفته بود و چه خوب همراهی بود با این دل! همه جا خاک بود و خاک.همین چندی مشت خاک کلی از بچه ها را گرفتار کرده بود. یکی زانو در بغل، یکی چفیه بر سر، یکی ضجه زنان،... همه از شهدا طلب نگاه داشتند. دیگر میشد فهمید هرکدام از عکسهایی که از جنوب دیده بودم مال کدام منطقه است ! دیگر میشد شاهد مناظری باشم که توصیفش را بارها از دیگران شنیده بودم . ولی حیف و صد حیف که کم بود. به اندازه ی نگاه کردن و گوش دادن به حرفهای راوی و ... قدری گریستن! اما چه نگاهی؟ نگاهی از روی عطش نه سیرابی ! یک جرعه عطشی که دنبالش بودم را در آن وادی میشد یافت . حرفهای راوی عجیب بر دل می نشست، آخر راست می گفت! از بی وفایی های ما می گفت. راستی، کدامیک از ما عکسهای شهدا را بر در و دیوار اتاقمان چسبانده ایم؟ سالی چند بار به گلزار شهدا سری می زنیم؟! چندبار از سر اخلاص شهدا را به دل می خوانیم؟! اگر اهل این سر زدن ها و خواندن ها باشیم پس واقعا از سمت و سوی دل راهی شدیم!!! وگرنه این آمدن تنها از سر سیاحت است و بس! نه کسب معرفت! همین حرفها بود که اشکها را سرازیر می کرد. تازه این ابتدای راه بود. چقدر مراقبیم تا خون شهید را پایمال نکنیم؟ چقدر از حریم شهید و شهادت دفاع می کنیم؟ توانسته ایم قدر یک قطره خون آنها را جبران کنیم؟!!! ... نمیدانم بهتر است همه ی حرفها را در این پست خلاصه کنم یا نه !؟ سال گذشته از حاج همت حرفها زدم طلائیه ، قدم گاه حاجی بوده و هست! بلاشک الان هم قدمگاه اوست!!! اما طلائیه ; واقعا که طلائیه چه طلائیه! سه راهی شهادت، انبوهی خاک و غــــــروب ! غروب آخرین روز سال ...، حاجی حسابی ما را کیفور کرد، چه عیدی خوبی داد قبل از تحویل سال. صدای زیارت عاشورا، مداحی ،زمزمه های بچه ها و تنهایی، خلوتی که شاید هیچ جای عالم پیدا نمی شد! که آن هم گذشت و اما لحظه تحویل سال، شلمچه زیر پای ما دعای تحویل می خواند! بگذریم... راستی، سال نو همگی مبــــــارک!
چشمها را که باز کردم
سوالها ادامه دارد ...
+ نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت 21:42 توسط نغمه |
می گویند باید دید ، به شنیده ها اعتباری نیست . می گویند ما دیده ایم ، شما هم ببینید تا اثرش را دریابید . می گویند حال و هوایش در دل و روح و جان آدمی اثری دارد بس عجیب! می گویند هر سال به امیدش می مانیم تا بار دیگر ببینیمش. می گویند مُستهزء را هم درمان کرده ، چه برسد به عشاق آن دیار .. اما شنیده ای که ؟ می گویند مُشتی خاک است و دیگر هیچ می گویند حرفی برای گفتن ندارد ! رفتن لازم نیست. می گویند زمانی جنگ بوده و حالا تمام شده ! رفتن لازم نیست. چقدر تناقض!! به حالشان که می نگری می بینی ، آن اولی ها دوست، هم فکر و هم مسلکت هستند و آن دیگری هایش یا آنقدر رفته اند که دیگر سیرش شده اند! چون یاد دوستان شهیدشان می افتند و ... یا آنقدر روشن فکر نمای به ظاهر منطقی می باشند که اینگونه سفرها را عبث می پندارند! مجالی نیست ... تا دلت را یک دل کنی ، دیگران رفته اند جالب تر اینجاست که عده ای زمان ِ نظاره به مسافرانش ، آنقدر شور دارند که چشمانشان بارانی می شود اما عده ای دیگر می خندند و ... دیگرانی هم هستند که این رفتن ها را تنها یک سفری برای بازدید وقایع تاریخی می انگارند !!! زمانی این سه دسته ، یک دسته بودند !

همه همدل و همرنگ ...
دیگر رنگهایش طاقت ماندن نداشتند
و به بیگانه ها پناهنده می شدند!
اما ، حالا ... ، جدایی ها دارند ،
شاید چون آن فراریهای روزهای سخت ،
حالا بازگشته اند و نوای جدایی سر می دهند . بماند !
شاید بدانی اینها که راهی شدند به دنبال چه می روند !
مگر نمی گویند شهید زنده است ؟!
مگر نه آنست که روحش باید همه جا باشد ؟
تنها محل شهادتش که نیست ،
پس این چه رازی است که همچنان سر به مُهر مانده ؟
شاید آنها که رفته اند ، زیباتر بفهمند و بگویند !
ما که نرفته ایم و نه دیده ایم و نه فهمیده ایم . بماند !
بهتر است گلایه ها را فرو خورد ،
شاید گشایشی شود ..
+ نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت 16:34 توسط نغمه |
این روزها تلاقی محرم و دهه ی فجره .تلاقی دو اتفاق عظیم. تو هردوش کلی انسان جون خودشون رو دادن تا بقیه در راحتی زندگی کنن. اما راحتی یعنی چی؟ امام حسین (ع) شهید شد تا دین اسلام به نابودی کشیده نشه. که اگر شهید نمیشد شاید امروز از مسلمونی حرفی هم زده نمی شد، چه برسه به اینکه مسلمونی وجود داشته باشه.اما اون همه جوون دسته گل این آب و خاک رفتن ، شهید شدن که چی بشه؟!مگه الگوی اونها سیدالشهدا نبود؟پس هدف اونها هم زنده نگهداشتن اسلام و مسلمونیه ... مسلمونیه واقعی!شد اونیکه می خواستن؟ رزمنده های نوجونی که نیمه شب ها توی قبر(!!!) نماز شب می خوندن. اونم درست وسط جنگ و در عین نا امنی.خارق العاده اس، نه؟! الان توی این زمونه کدوم پسر بچه ی 13-14 ساله ای پیدا میشه که نصفه شب بره توی قبر، همین! نماز شبش هم بماند. شهدا با اعمال و رفتارشون امربمعروف و نهی از منکر میکردن.هیچ وقت دستور نمی دادن. حتی اگر فرمانده هم بودن، کاراشون رو خودشون انجام میدادن. همین خصیصه هاشون بود که اون همه اونهارو عزیز میکرد.چه خوب بود که اون ویژگی ها باقی می موند. تا یه روزی نیاد که برای یک واجب دینی نیازی به توبیخ و تنبیه و ... باشه! "شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه ی آگاهی های خود آن را انتخاب میکند. امام حسین (ع) در کربلا فرمود: « اگر دین محمد جز با کشته شدن من پایدار نمی ماند، پس ای شمشیرها مرا دریابید» و حال اگر دین اسلام با ریخته شدن خون جوانان وطن پابرجا می ماند و اگر پوزه ی استکبار با ریختن خون ما به خاک مالیده می شود ، پس ای مسلسل ها مرا دریابید که من راه خود را شناخته ام" بسیجی 13 ساله شهید جمشید داداشی پنجره زیبــــــاست اگر بگـــــذارنــد چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن شعار عملی شده ی شهداست. محرم با عظمت امام حسین (علیه السلام) محرم شده! اگر نمی تونیم حسین وار شهید شیم، بهتره حسین وار زندگی کنیم. لااقل در زندگی و شهادت امام سوممون قدری بیشتر تامل کنیم... اگر گریه ای کردیم از روی شناخت باشه نه عادت!!! گریه ی یک دیندار ، کسیکه عملا پیرو امامشه و رهرو راهش... امام حسین(ع) :"من کشته ی اشکم،هر مومني مرا یاد کند اشکش روان شود."
+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 19:41 توسط نغمه |
سبزیم و پیام خیس باران داریم ما تشنه لبان به آب ایمان داریم صد بار به رسم سبز عاشق بودن جان باخته ایم و باز هم جان داریم --ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) رو تسیلت می گم. ان شاالله به زودی به روز می شیم. عذر تقصیر ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت 23:18 توسط نغمه |
حتما می دونین که 11 ذیقعده یا اول آذر روز ولادت امام رضا (ع) هستش. توی کتاب منتهی الامال اومده که شیخ صدوق به نقل از نجمه مادر حضرت روایت کرده است که گفت: چون به فرزند بزرگوار خود حامله شدم به هیچ وجه سنگینی و حمل در خود احساس نمی کردم و چون به خواب می رفتم صدای تسبیح و تهلیل و تمجید حق تعالی از شکم خود می شنیدم و خائف و ترسان می شدم و چون بیدار می شدم صدائی نمی شنیدم .چون آن فرزند سعادتمند متولد شد دستهای خود را بر زمین گذاشت و سر مطهر خود را بسوی آسمان بلند کرد و لبهای مبارکش حرکت میکرد و سخنی می گفت که من نمی فهمیدم، در آن ساعت حضرت امام موسی (کاظم) (ع) به نزد من آمد و فرمود : گوارا باد ترا ای نجمه کرامت پروردگار تو ، پس آن فرزند سعادتمند را در جامه ی سفیدی پیچیده و به آن حضرت دادم ، حضرت در گوش چپش اقامه گفت و آب فرات طلبید و کامش را به آن آب برداشت. پس به دست من داد و فرمود : بگیر این را که بقیه ی خدا است در زمین و حجت خدا است بعد از من. از دور که به گنبد خیره بشی انگار شوق زیارت تو دل بیشتر میشه و هرچی به حرم نزدیک و نزدیک تر بشی انگار دل بیشتر باهاش گره میخوره ..به صحن که رسیدی ادب میکنی و اذن دخول رو شروع میکنی :" اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک ..." دیگه اشکه که آدمو رو حالی به حالی میکنه .قدمها رو آرومتر بر میداری. روبروت یک صحنِ که به ضریح منتهی میشه،همه جا چراغونی شده.. نوره که فضا رو پر کرده، همهمه و اشتیاق زیاد مردم تورم به وجد میاره ، اما با طمأنینه ی بیشتری به سمت ضریح میری.. چون وجود آقا رو حس میکنی. کم کم ضریح رو هم می بینی ،چی قرار بود بگی؟
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ... حس میکنی آقا جوابت رو میده؟ گوشها رو تیز کن! بگو با دل اومدم حرم شما رو زیارت کنم. شما که غریب الغربائی، شما که معین الضعفائی به من هم نظری بفرما. آقا!!! من هم زائر شمام ...اومدم عرض ارادتی کنم..اومدم سلامی بدمو روز ولادت شما رو تبریک بگم. ..
حتما دلتون هوای صحن و سراشو کرده ! میگن مهم نیته ،از همین راه دور هم میشه زیارت کرد ، سلام داد و عرض تبریک...و عیدی گرفت!!!پس بد نیست ماهم با پای دلمون راهی زیارتش بشیم...اگه شما هم مایلین، بسم الله!
+ نوشته شده در سه شنبه 29 آبان1386ساعت 21:26 توسط نغمه |
می گویند مزارش تجلیگاه مزار فاطمه(س) است همان که قبرش هماره مخفی بوده و هست چه برتر از آنکه ششمین امام حرمش را و حرم پسرش را حرم او خوانده ... ولادتش مبارک!
+ نوشته شده در دوشنبه 21 آبان1386ساعت 19:54 توسط نغمه |
بعد یه وقفه ی طولانی سری زدم تا هم یه سلامی عرض کنم و هم از تشریف فرمایی دوستانی که هنوز ما رو قابل میدونن، تشکری کنم. شاید بگین " نه به اون شوری شور ، نه به این بی نمکی! یه زمانی هفته به هفته آپ میکردی و حالا انگار نه انگار ... " خب حقم دارین.درسته! گفته بودم که دوباره شروع میکنم و مرتب هم مینویسم، اما خب خدا نخواست که اینطور باشه. دیدم وبلاگ هنوز هم یه سری مخاطب داره که گه گداری بهش سر میزنن.حیفم اومد که اینطوری رهاش کنم. هرچند به روز نمیکردم اما از حال و احوال نظرات شما با خبر بودم. چند تا عید بزرگ رو پشت سر گذاشتیم اما از نغمه صدایی بلند نشد! عید مبعث ، ولادت حضرت سیدالشهدا (ع) ، حضرت اباالفضل العباس ، حضرت سیدالساجدین(ع) و آخریش هم ولادت حضرت بقیه الله (عج).نمیدونم بهتره به چه حسابی بذارین اما بی توفیقی مهمترین دلیلشه ! برنامه هایی برای ولادت حضرت حجت (عج) داشتم که نشد عملیش کنم. فقط همین چند بیت بمونه برای حضرت ... ای پادشه خوبـــــان داد از غـــم تنهــــــایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی دایم گـل این بســــتان شــــاداب نمی ماند دریــــاب ضعیـــــــفان را در وقــــــت تـوانایی یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم رخســاره به کس ننمود آن شاهد هر جایی در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیـــــم لطف انچه تو اندیشی حکم انچه تو فرمـایی شاید بعضی هاتون بخاطر اینکه تو این وبلاگ یادی از شهدا میشه ، به اینجا سری می زنین .. نیازی به یادآوری نیست که میدونم قرار بود تو هر پست از شهدا بگم ، هر چند مختصر! اما این اواخر حرفی ازشون نزدم!! که شرمنده هم هستم. البته مطمئنم که ، نه! یقین دارم که شهدا کم کاری این حقیر رو به بزرگواریشون می بخشن. چون شهید باقری ، شهید همت ، شهید جهان آرا و ... همه و همه ی شهدا واسه خاطر اسلام و زنده نگه داشتنش ، رفتن. شدن عبرتی برای ما تا بفهمیم چطور برای دین و اعتقاداتمون بایستیم. اگر حرفی از اونها نبود ، حرف از خدا و دین و اعتقاداتمون بود. که هدف شهدا هم همین بوده. شهید همت : بایستی اخلاص داشته باشیم ؛ حرف می زنیم ، برای رضای خدا؛ قلم بر روی کاغذ می گذاریم ، برای رضای خدا؛ قدم در راهی بر می داریم، برای رضای خدا ؛ می جنگیم برای رضای خدا ؛ همه چیز ، همه چیز خالص و خالص برای خدا ! اگر اینطور بشود در پیروزیتان شک نکنید ای عزیزان. " میدونین که ماه رمضان در راهه ... شبهای قدر و شبهای پر راز و نیاز ... حتما شنیدین که اگه اخلاص تو کارمون باشه ! تو هر "یارب"ی که میگیم ، خدا هم یه "لبیک" میگه. پس گوشها رو تیز کنین تا الهاماتش رو بشنوین.اگه میخواین تو این ماه قرآن رو ختم کنین، به خاطر خدا هم که شده با معنی ختم کنین و به آیات فکر کنین تا روز عید فطر که رسید از این خوشحال باشین که یه بار قرآن رو درست و حسابی خوندین نه طوطی وار ! پیامبر اکرم (ص) : " قرآن نه به تلاوت کردن است و نه به دانستن روایت آن، بلکه قرآن به هدایت است و فهمیدن آن " امام علی (ع) : " قرآن را روشن و واضح بخوان و مانند شعر به شتاب و بریده مخوان و چون ریگ پراکنده اش مساز. بلکه دلهای سخت خود را (به وسیله ی آن) به بیم و هراس افکنید و تمام سعی شما این نباشد که سوره را به پایان برید. " درباره ی خشوع در هنگام خوندن قرآن هم اینطور روایت شده که، پیامبر اکرم (ص) فرمودن : " قرآن را بخوانید و گریه کنید و اگر گریه تان نمی آید ،خود را به گریه بزنید.... " بهتره این فرصتا رو غنیمت بدونیم. تا ماه رمضون سال آینده 365+5 روز مونده، که معلوم هم نیس تا اون موقع عزرائیل رو ندیده باشیم، اما تا ماه رمضون امسال فقط 5 روز مونده ! نقد بهتر از نسیه است! برای رسیدن به خدا خودمون رو آماده کنیم تا با آغوش باز بغلش کنیم !!! همه و همه رو گفتم تا حرف آخرمو بگم ، اینکه ... از این به بعد نغمه نمی نویسه. نه! وبلاگ تعطیل نمیشه! نغمه نمی نویسه!! یکی از همسنگریها لطف میکنه و بار این وبلاگ رو به دوش میگیره و منو شما رو مستفیض میکنه، ان شاء الله. از پست بعد (که خودمم نمیدونم کی خواهد بود) با نوشته هاش ، آشنا خواهید شد ... خلاصه اینکه هر بدی از ما دیدین، حلال بفرمایین. اصلِ کاری یادتون نره ! التمـــــاس دعا


+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 13:18 توسط نغمه |
يادمون نره که خود خدا گفته: "ادعوني استجب لکم" قطعا دعا فقط در امور دنيوي خلاصه نميشه ، بهتره کمي هم به فکر روزگار بعد از مرگ باشيم! بخوايم که مارو هدايت کنه تا رضایتش رو جلب کنیم که هدايت انسان به خواست خودش هم هست به اضافه ي اينکه انساني که خدا هدايتش کنه راه درست رو پيدا کرده که " من يهدالله فهوالمهتد "
ميگن خدا دعا کننده ي لجوج رو دوست داره ،گاهي اوقات ميشه که هرچي دعا کنيم اجابتي در کار نيست!اينجور موقع هاس که شيطون کار خودش رو ميکنه و باعث يه گناه ما هم ميشه که همون کفر گفتنه مثل: خدا منو دوست نداره ،خدا حاجت همه رو ميده جز من ،اصلا خدا منو به حساب نمياره ،تا کي دعا کنم و چه و چه و چه....
اصرا ر به دعا و لجاجت در اين امر نشون ميده که نه تنها به اين حرفها اعتقادي نداريم بلکه تنها خدا رو حلال مشکلات ميدونيم نه کس ديگه (اياک نعبد و اياک نستعين!) و مطمئنيم يه روز به خواستمون مي رسيم که اگر نرسيديم هم ، صلاحمون نبوده...
"بخوانيد مرا تا اجابت کنم شما را!!"خدا که هرگز دروغ نميگه پس حتما اجابتي در کار هست اما دير و زود داره..
اگه نمي تونيم نماز با کيفيتي بخونيم...
اگه حال دعا کردن و مناجات با خدا رو نداريم...
اگه هرروز به جاي نزديکتر شدن به خدا ازش دور ميشيم...
و اينکه آخرتمون رو آباد کنه هرچند دنيامون ويرونه!
بهش بگيم:
خدا من پا پيش گذاشتم تا به تو برسم ...
تا اينجاش با من بود از اين به بعدش با تو! خودت کمکم کن!
توفيق و همت رو خودت عنايت کن و شيطون رو ازم دور کن تا به لقاءت برسم!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 14:34 توسط نغمه |